آغازی بر یک پایان

8,5,08

من اولین نفر نیستم که این را می‌گویم.

به نظرم پایانِ وضعیت موجود آغاز شده است. این‌خبر یعنی آغاز جنگ.

این جنگ به سرعت به ایران هم خواهد رسید و فقط فرصت اندکی برای عقلای مملکت باقی است که کاری کنند.

یادم می‌آید چند سال پیش (حدود سال 72) پسرِ یک مقام ارشد ایران که اتفاقا در دبیرستان ما درس عربی می‌داد کنار دست من در جلسه سخنرانی تحلیل‌گری از سپاه نشسته بود. آقای تحلیل‌گر می‌گفت عمر متوسط حکومت در ایران از آغاز تا کنون 25 سال بوده است. آن آقازاده عزیر به شوخی گفت خوب الحمدا… 5 سالی وقت داریم!

الان سال 87 است، کسی پیدا نمی‌شود به آن آقازاده دیروز - که بعدها پدرشان آقا خطابش کردند! - بگوید 10 سال هم از معمول بیشتر شده فکر بعدش را هم بکنید.

حداقل کمی حسابشان را از دولت جدا کنند تا جایی برای دفاع بماند!

پی‌نوشت : حالا اگر واقعا کسی پیدا شد لطفا خبر دهد!


خودزنی

7,5,08

می‌گه برای آماده شدن این‌جوری نیم‌ساعت وقت صرف کرده.

به فکر افتادم آماده شدن برای اومدن مهمون کوچولو چقدر وقت می‌بره؟

«9 سال و خرده‌ای» منهای «9 ماه» بس نیست؟

پی‌نوشت : این پست شخصی است کسی حق ندارد بُل بگیرد!


تغییر

5,5,08

باز از سر نو!

این بار باید بسیار بهتر شود گرچه می‌شود ولی نه بسیار!

پی‌نوشت : برای ثبت در خاطراتم؛ دوشنبه 16 اردیبهشت، 5 آوریل طبقه دوم کتابخانه PLG دانشکده ریاضی و کامپیوتر - دانشگاه نانسی 2، هم‌راه با دل‌تنگی و کمی افسردگی.


تحصیلات در فرانسه

28,4,08

چند وقتی بود که می‌خواستم در مورد ادامه تحصیل در فرانسه توضیحاتی بدهم. با توجه به اینکه معمولا آخرین مهلت تقاضا دادن و تکمیل پرونده پایان ماه آینده میلادی - ماه می- است، امروز چند لینک مفید معرفی می‌کنم.

1. سایت بسیارعالی و چندزبانه برای تمامی مسائل مربوط به تحصیلات دانشگاهی و مناسب برای یافتن رشته‌های مختلف در دانشگاه‌های فرانسه

2. وبلاگ امین که بخش‌های مختلفی از قبیل راهنمای جامع تحصیلات در فرانسه سال 2008، زندگی در فرانسه و يادگيری فرانسه دارد.

3. صفحه رسمی رشته علوم‌شناختی دانشگاه نانسی. من فعلا در حال تحصیل در این رشته هستم!

4. وبلاگ جامعی در مورد فرانسه.

پی‌نوشت : به دلیل ایام امتحانات 20 روزی اینجا کمتر خواهم بود(چونان همیشه!)


قفلی که باید بازش کنیم

21,4,08

یک آق سید احمدی بود در میدان سبزه میدان که کلیدساز بود. آدم بسیار محترمی بود. وقتی پیر شد یک شعار برای خودش درست کرده بود. می‌گفت: «من کلید می‌سازم، ولی از توی خانه». مثلا زنی می‌آمد سرآسیمه که قربانت بروم، فلان و این حرف‌ها و بچه‌ام مانده توی خانه و ممکن است بیفتد توی حوض و در پشت سرم بسته شده، کلید توی خانه است و کلید برای من درست کن. فوری می‌گفت: برو در را باز کن، قالیچه را بنداز، یک چایی درست کن، من می‌آیم، کلید را درست می‌کنم.

زن می‌گفت که اگر من می‌توانستم در را باز کنم که دیگر به تو احتیاجی نداشتم. می‌گفت: خب دیگر، من کلید را از تو درست می‌کنم. آدم دیگری می‌رسید و می‌گفت: من کلیدم تو مانده و در پشت سرم بسته شد. باز همین جواب را می‌داد که برو در را باز کن، قالیچه را بذار، چایی را دم کن، من می‌آیم کلید درست می‌کنم.

حالا ظاهرا بعضی از دوستان ما هم این طوری فکر می‌کنند: برو انتخابات را دموکراتیک کن، همه شرایط دموکراتیک را به وجود بیاور، تا من بیایم آنجا رای بدهم. اصلا آن موقع رای دادن و رای ندادن من و شما اثری ندارد. رای دادن من و شما الان لازم است که کلید مانده توی خانه. ما باید برویم در را از بیرون باز کنیم.

چه کسی بهتر از مسعود بهنود می توانست وضع ایران عزیز ما را توصیف کند. دوست من، عزیز من یک بار این متن را بخوان بعد تصمیم بگیر : لینک متن کامل ( رادیو زمانه) - لینک صدای مصاحبه

مرتبط : جاده را بدون ‌سرعت‌گیر نگذاریم، به امید اینکه راننده خودش را به کشتن بدهد


تشت … دارد به زمین می‌رسد، مملکت را دریابید

21,4,08

محمد رضا زائری آدم خوش ذوقی است. کمی اعتماد به نفسش بالاست. تا به حال چندباری دچار دردسر شده که مهم‌ترین آن‌ها دادگاه مجله خانه است. همشهری محله به نظر من از بهترین کارهای اوست. متنی در الف نوشته که من عمیقا با کلیت آن موافقم. (البته در مثال‌ها می‌توان بحث کرد).

لینک اصل مقاله در الف . لینک وبلاگ نویسنده که الان دانشجو و مقیم لبنان است.

و متن نوشته که عینا می‌آید : ( تیتر این پست را خودم انتخاب کرده‌ام!)

همه دروغ می گویند، هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی. اما این کجا و آن کجا؟

آمریکا به اقتضای تجربه و تخصص رسانه ای و البته سر سوزنی عقل و شعور انسانی با سرعت و دقت و صداقت در خبرهای بی اهمیت و پیش پا افتاده مشروعیت برای منابع خبری خود ایجاد می کند و جمهوری اسلامی به خاطر حماقت و نادانی یک مسئول دست هفتم مدیریت فلان سازمان بهمان گاهی در کوچکترین مسائل هم با مردم روراست نیست و لذا مردم معمولا به رادیوی خارجی بقال محل  و حرف های خاله زنکی خانم همسایه بیشتر اعتماد می کنند تا به خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خطبه نماز جمعه و … چرا که  در همه اش ملاحظاتی بی دلیل و بی اساس به خیال  حفظ نظام می بینند، گویی نظام با خبر دستگیری یک فرمانده نیروی انتظامی از هم می پاشد!

هم آمریکا دروغ می گوید، هم جمهوری اسلامی با یک تفاوت: آمریکا کوپن دروغگویی خود را برای  چیزهای بزرگ هزینه می کند و جمهوری اسلامی اعتبارخبری خود را برای چیزهای کوچک ضایع می سازد .

آمریکا می گوید می خواهم دموکراسی منتشر کنم ودروغ می گوید اما چون در چیزهای کوچک همیشه راست گفته مردمش دروغ بزرگ را باور می کنند و او به ادعای سلاح کشتار جمعی جنگ ویرانگر عراق را آغاز می کند. آمریکا می گوید القاعده تهدیدی برای امنیت بین المللی است در حالی که اصل القاعده را خودش درست کرده اما چون در چیزهای کوچک راست گفته مردمش دروغ بزرگ را باور می کنند و او به افغانستان حمله می کند و…

جمهوری اسلامی می گوید برای ایران عزت و استقلال حاصل کرده ام و از یوغ بردگی بیگانه نجاتتان داده ام و راست می گوید اما چون در چیز های کوچک و بی ارزش با مردم صادق نبوده برای قانع کردن مردم باید زور بزند .

جمهوری اسلامی می گوید انرژی هسته ای نیاز مسلم و حق طبیعی و سبب عزت ماست و راست می گوید اما چون در چیزهای کوچک دروغ گفته بعضی از مردم به سختی درستی این ادعا را می پذیرند

همه دروغ می گویند اما با این تفاوت:

در آمریکا اگر یک سناتور دزدی کند اگر یک کشیش به کودکان تجاوز نماید اگر حتی رئیس جمهور با کارمندش بخوابد و… اعتبار و مشروعیت کل نظام شان را برای نجات یک سناتور هزینه نمی کنند واز جیب آبروو حیثیت کیان آمریکا به ماله کشی و رفع و رجوع خطای او نمی پردازند.

اما در ایران اگر یک عضو شورای نگهبان یا یک نماینده مجلس خبرگان یا حتی یک فرمانده جزء نیروی انتظامی خطایی کند همه حیثیت کشور و اعتبار نظام و آبروی رهبر وبدتر و بالاتر از همه اعتقادات دینی مردم برای نجات احتمالی سردار فلان و حجت الاسلام بهمان هزینه می شود!

همه مردم در کوچه و بازار و اس ام اس موبایل و توی مترو و تاکسی از افتضاح فلان  فرمانده نیروی انتظامی حرف می زنند و … و آن وقت منابع رسمی  نظام جمهوری اسلامی یک روز تکذیب می کنند و یک روز می گویند در دست بررسی است و گاهی هم اصلا به روی خودشان نمی آورند و … انگار نه انگار که مردم همه کاره اند و به اعتبار اجازه آنان شما چند روزی مسئولیت دارید و بدتر اینکه گاهی این برخوردهای خبری چنان توهین آمیز می شود که انگار مردم ایران مشتی حیوانند و هیچ نمی فهمند و…

حالا ای کاش قضیه فقط نادانی صدا و سیما و نهادهای رسمی خبری در حوزه سیاست بود … بدبختی این است که از روضه امام حسین تا عید غدیر و آیات قرآن همه را با هم می آمیزند وبا باور رنگ باخته بخشی از نسل جوان بازی می کنند و حتی در عرصه سیاست تنها برگ هنوز اندکی  باقیمانده یعنی ولایت فقیه و رهبری فهیم و تنها را برای پوشاندن بی عرضگی و ناتوانی خود هزینه می کنند و …

در ماجرایی مانند انفجار شیراز این موضوع دوباره به چشم آمد: مردم بعد از ساعت ها سکوت از حادثه تصادفی بودن انفجار یک کپسول گاز تا توطئه بیگانگان و از آسیب های جزئی تا کشته و زخمی شدن صدها نفر را شنیدند! چه چیز را باور کنند؟ یکی نیست بگوید برادران بزرگوار وقتی تمام اهتمام نیروهای انتظامی و امنیتی شد دستگیری چند جوان در یک زیرزمین و بعد اعلام افتخار آمیز خبر ضبط آلات موسیقی آنها و  … وقتی تمام مشکل آقایان شد اندازه روسری خانم ها معلوم است نخ از دست در می رود و …


موافق و مخالف

1,4,08

1. کاش یادم بماند که به اولین و بلندترین بیشتر شک کنم یعنی موافقم با :

مانی که می‌گوید :”مشاهدات من این واقعیت را تصدیق می‌کند که حرف‌هایی که مدعیان روشن‌فکر ایرانی در رابطه با پدیده‌هایی نظیر پخش فیلم فتنه یا ماجرای کاریکاتورها می‌زنند، بر اساس اولین چیزی است که در مورد مسئله مورد بحث شنیده‌اید. اغلب فراموش می‌شود که این «اولین چیز»ها معمولا از قوی‌ترین بلندگوها با بلندترین صدا پخش می‌شوند. و امروز این بلندگوها در اختیار جنگ طلبان است. آن‌ها در میان رنگارنگی عقاید و نظریه‌ها، پس از شنیدن نظریه‌ای که با صدایی بلندتر از دیگر نظریه‌ها از بلند‌گوها پخش می‌شود، به بقیه عقاید و نظریه‌ها کاری ندارند.

2. این البته معنی‌اش این نیست که تمام اولین و بلندترین ها ناپذیرفتنی است و مخالفم با :

آرش که می‌گوید :”تا زمانی که در سیطره تبلیغاتی یک سیستم هستم، اینکه با بخش‌هایی از گفتمان اون سیستم موافقم، می‌تونه معنی‌اش این باشه که سیستم موفق بوده.


وقتی یک‌وحید خودش یک احمدی‌نژاد بود

30,3,08

آزاده خانم من را به جوات‌بازی دعوت کرده .

yekvahid.jpg

1. این عکس حدودا 10 سال پیش گرفته شده است و دوست عزیزی آن را برایم فرستاد و من البته به دلایل امنیتی عکس او را حذف کردم!

2. یک‌وحید امروزی را هم فعلا نشان نمی‌دهم همین‌قدر بدانید که از آن موقع 22 کیلو چاق‌تر شده .

3. من هم دوست دارم عکس جواتی خیلی‌ها را ببینم ولی برای این‌که کسی را دچار مشکل نکنم دعوتی نمی‌کنم!

پی‌نوشت - کشف شباهت آن موقع من با رئیس‌جمهور کار همسربانو است!


هم‌صحبتی در تراموا

17,3,08

- خانم می‌تونم یک سئوال شخصی بپرسم؟

- شما زیر پوستتون چیزی کار گذاشتید؟ شبیه این سیم‌کشی های روی شیشه عقب ماشین‌ها که شیشه رو گرم می‌کنه!

- آخه من چشم نخورم یک لایه محافظتی چربی دارم و این شلوار کلفت رو هم پوشیدم، حسابی سردمه، اما شما؟

- من که اجازه گرفته بودم. حالا یک سئوال دیگه. شما رو در فرانسه کی مجبور می‌کنه این‌جوری لباس بپوشید. این‌جا طرح مبارزه با امنیت اجتماعی برقراره؟

- باشه آخرین حدسم را هم می‌زنم، حتما برای حفظ محیط زیست خانم‌های فرانسوی در مصرف پارچه صرفه‌جویی می‌کنند! ولی بدونید زیادی دارید زحمت می‌کشید چون خانم‌ها و روحانیون ایرانی همه صرفه‌جویی شما رو هدر می‌دن!

پی‌نوشت ) منتظر جواب‌های خانم محترم نباشید چون هنوز آن‌قدر اعتماد به نفس ندارم که این‌ها را به زبان فرانسوی بپرسم، این گوشه‌ای از تخیلات روزانه‌ام بود.


احساس بُرد

15,3,08

دوستِ فرانسوی‌ام می‌گفت این‌جا مشهوره کسانی که انتخابات را تحریم می‌کنند تا 24 ساعت احساس غرور می‌کنند!
مکثی کرد و ادامه داد : بعد از آن می‌فهمند که در زندگی روزانه درگیر وضع بدتری شده‌اند.

گرچه به قول دوست دیگری، از آخرین بحث‌های تحریم انتخابات در فرانسه 30 سالی می‌گذرد!