گفتاری از عزتالله فولادوند با عنوان نباید دچار دلتنگی و سرخوردگی شویم اگر…
ما جهان سومی هستیم، فرهنگمان از قافله عقب افتاده است، استادانمان کتاب نمی خوانند و وقتی از واژه فارغ التحصیل استفاده می کنیم، به واقع می پنداریم که از تحصیل فارغ شده ایم و دلیلی برای خواندن وجود ندارد.
این مسئله آینده ماست و اگر قرار است به جامعه مان نگاهی خریدارانه داشته باشیم، باید به مظاهر فساد و انحطاط توجه کنیم. یکی از مظاهر فساد و حقارت که از بالا به پایین منتقل می شود، بحث ابتذال زبان است. این یکی از پیامدهایی است که ما نیز دچارش هستیم. شاید اگر روزی دموکراتیک شویم، این زبان هم درست شود. به عنوان یک فرد دیده ایم که همه جا در ادارات و سازمان ها ما را با ضمیر “تو” و افعالی چون “برو”، “بشین”، “فردا بیا” و… خطاب می کنند. گویی بساط دوم شخص جمع تقریبا جمع شده و همه، ما را با صیغه مفرد صدا می کنند. کسی که ما را با این لحن و دیگران را نیز از طریق تریبون ها با همین لحن خطاب می کند، به زبان عامه حرف می زند. این زبان، زبان مردم است و گویای ادبیات رایج در جامعه.
متن کامل مقاله (بسیار خواندنی)
پینوشت – من شهادت میدهم که در ادارات و حتی مغازهها در این شهر کوچک فرانسه حتی یکبار هم کسی با ضمیر مفرد با من صحبت نکرد. گرچه شاید مهم به نظر نیاید ولی من بارها حس کردهام که همین نکته کوچکِ زبانی چه احترام دوطرفهای را بین مردم برقرار کرده است. و البته بالعکس بین دوستان یا در خانواده استفاده از ضمیر جمع در فرانسه خندهدار است و همین مفرد گویی صمیمیت دلچسبی پدیدآورده است.
Haaj Vahid, part of it might be habit. In french canada everybody uses ‘tu” even the first time they meet you…