چند روز قبل از ترک ایران، بعد گذراندن یکی دو بار بازجویی نه چندان خشن، با حال بدی پیش دوست دکتری نشستم و به حرفهاش در مورد نحوه کارکرد هورمنها و تاثیر آنها بر مغز و حالات روحی آدمی گوش دادم.
یادم است گرچه سختم بود باور کنم، ولی به دقت یادداشت کردم. شاید آن روز نه آن دوست پزشکم نه بقیه دوستانم، در آن مهمانی، فکر نمیکردند که جرقهای که زدند، بنزین آماده اشتعالی را به آتش کشید.
حالا دیگر من میدانم نا امید شدن یعنی تغییر سطح یکی از هورمنها و میدانم که باید سریع خودم را به اولین “هورمن دونی” معتبر برسانم
سعی نمیکنم این هورمون را با روانشناسی تهیه کنم، یک راست به منبع میروم و با یکی دو جرعه موضوع رو حل میکنم.
البته به تجربه دستم آمده که نباید زیادهروی کنم وگرنه عوارض بعدیش برایم گران تمام خواهد شد.
برای ثبت در تاریخ : آقای یک وحید الان که ساعت 2.5 بعدازظهر است یک لیوان قهوه را سرکشید و از حال خمودی قبل بیرون آمد و به مقاله سخت استادش حمله ور شد!
پینوشت : اینجا به نظرم توضیحات کاملی داده. من پزشک نیستم و هیچ توصیهای ندارم!
manam pezeshk nistam, amma diabetics hastam,
be nazaram
morede 7 va 8 motenaghez hastan!!!!