آرشیو برای فوریه, 2009
گُرگی
گُرگیکردن آدمها را دوست نداری.
گُرگیکردنِ دوستانت را هر چه نزدیکتر، بیشتر دوست نداری.
پس با بهترین دوستانت هم – حتی اگر گرگی کردند – گُرگی نمیکنی، چون خودت را بیشتر دوست داری!
آخر هفته در پاریس
اینجا پر شده از نوشتههای منفی.
برای تغییر ذایقه میگم که دل همتون بسوزه !
امشب ساعت هشت میریم اپرای مرکزی شهر برای برنامه باله و فردا و پسفردا هم میریم پاریس و ورسایگردی.
البته جدا از شوخی جای همه دوستان خالیه٫ خصوصا یکی دو نفر که حتما خودشون میفهمن!
این نوشته هم که منفی شد باز!
تهاجم فرهنگی
دو ماشین در خیابان داخل شهر با سرعت زیاد ویراژ میدهند.
راننده یک اتوبوس حوصله چراغ قرمز را ندارد با گازِ بیشتر از چراغ رد میکند!
دو دختر و یک پسر از چهارراه بیتوجه به خط عابر پیاده سلانه سلانه میگذرند.
یک کامیون با سرعت زیاد از کنارت رد میشود.
حیرت میکنی. خوابی یا دوباره به ایران رسیدهای؟
ولی تو در تهران نیستی، تو در مرکز محله عرب – مسلمان – نشین شهر هستی آنهم در مهد قانون : “فرانسه”
خفهخون
چند وقتیه فهمیدم که باید با کسی که تو باغ نیست، زیاد حرف نزنم ولی دائم یادم میره و دائم میخوره تو ذوقم!
مشکل اینجاست که تو این غربت اگه بخوام کمی سخت بگیرم کلا نباید حرف بزنم. شایدم به همین دلیل اینجا بیشتر مینویسم
پینوشت 1- البته اینها شامل حرف زدن به زبان شیرین فرانسه نمیشه
پینوشت 2- نرخ ایمیل و اینهام این ماه سه برابر معمول بوده!!
پیام اوباما در ارته
فکر کنم این فرانسویها پیام اوباما (شبیه پیام دوم خرداد) رو خوب گرفتند!
من فقط یک برنامه از روز ایران در ارته رو دیدم، فکر کنم اگر قرار بود تلویزیون ایران یک برنامه به نفع ایران میساخت کمتر از این برنامه به نفع ایران میشد.
البته ما که بخیل نیستیم. بگذار دوستان با هم حال کنند. فقط دوست دارم بفهمم کی پشت ماجرا بوده و اینقدر خوب ماجرا را پیش برده. امیدوارم اینطوری که من حس میکنم باشه و کمی رابطه دنیا و ایران بهتر بشه
ضمنا این برنامه 14 فوریه ساعت 2 تکرار میشه و از فردا به مدت 7 روز برنامه را در این سایت میتوانید ببینید.
فوتبالبینی قاچاقی
کسانی که مثل من مجبور هستند فوتبال فردا را در اینترنت ببینند این سایت توصیه میشود. واقعا میشود گفت بهترین است.
فقط یک عضویت ساده میخواهد و البته در اینترنت اکسپلورر کار میکند.
فقط اگر در سرکارتان مچتان را گرفتند و لو رفتید به من ربطی ندارد!
روز ایران در کانال ارته
ولیکن نرخش گرونه
خاتمی بالاخره رسما آمد.
من با اینکه یزدی هستم (پدر و مادر یزدی دارم) ولی آب و هوا و خلقیات آن حوالی را نمیپسندم. خشکی هوا و سختکوشی عمومی اهالی کویر از آنها مردمانی کم و بیش سخت و گاهی حتی تندخو ساخته. این مردمان البته عموما دلی مهربان دارند.
در عوض من عاشق شیراز و شیرازی هستم و هرجاه اسمی از شیراز میآید حتما سرکی به آن میزنم.
حالا اینها چه ربطی به خاتمی دارد. معلوم است؛ به نظر من خاتمی بیشتر شیرازی است تا یزدی!
و من هم که به مناسبت شرکتش در اتنخابات این ترانه محلی شیرازی را تقدیم میکنم :
دختر شیرازی جونم دختر شیرازی
موهاتو به من بنما تا شوم راضی
موهامو میخوای چه کنی بی حیا پسر
کمند تو بازار ندیدی اینم مثل اونه
ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه
شیرازی جون جونم دختر شیرازی
مرده لبهاتم تو سرو نازی
دختر شیرازی جونم دختر شیرازی
ابروتو به من بنما تا بشم راضی
ابرومو میخوای چه کنی بی حیا پسر
کمون تو بازار ندیدی اینم مثل اونه
ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه
دختر شیرازی جونم دختر شیرازی
چشماتو به من بنما تا بشم راضی
چشمامو میخوای چه کنی بی حیا پسر
بادوم تو بازار ندیدی اینم مثل اونه
ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه
دختر شیرازی جونم دختر شیرازی
لباتو به من بنما تا بشم راضی
لبامو میخوای چه کنی بی حیا پسر
قیطون تو بازار ندیدی اینم مثل اونه
ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه
شیرازی جون جونم دختر شیرازی
مرده لبهاتم تو سرو نازی
گناه بعدی
آیا هنوز امیدی به آدم شدن هست؟
حتی برای من که همین حالا هم در فکر گناه بعدیام!
آقای تشنه
یکبار دیدمش. اولین کسی بود که میدیدم دائم آب مینوشد و یک قمقه آب همراهش است. رضا و جواد بودند و من و علی. اولین مصاحبه با او در مجلات داخلی بود. بعد از مصاحبه به کانادا برگشت و خیلی رادیکال شد. دردسر پشت دردسر. آخر سرهم برای پارهای از توضیحات احضار شدم به بازرسی صدا و سیما؛ گرچه میارزید. مصاحبه خوبی شده بود و حسابی در فضای مطبوعاتی گل کرده بود. بعد از آن هم چند میلی به هم زدیم. من همیشه وبلاگش را میخواندم. چند باری هم دردسرهایی برای من و دوستانم درست کرد ولی باید منهم اعتراف کنم که با برخی نظراتش موافق بودم. بیشتر مواضع ضد آمریکاییاش!
حالا دو ماهیاست که زندان است. خیلیها الان در زندانند و بیشتر از او لایق دلسوزی. ولی خوب من هم آدمم و دلبستگیام به کسی که حضوری دیدهام بیشتر است.
کاش کمتر اذیتش کنند و کاش خیلی وجودش را نابود نکنند!
اسم مرا هم در معترضین به زندانی کردن حسین درخشان بنویسید.
او حق دارد، مثل همه آدمهای دیگر؛ اگر اتهامی دارد طلب عدالت کند. چیزی که در کمتر جایی از دنیا یافت میشود البته!
پینوشت – نوشته ابراهیم نبوی در مورد درخشان خواندنی است و به نظرم نشانه یک پیشرفت در فرهنگ ایرانی است.