آرشیو برای ژانویه, 2009
اخراج از لابراتوار
اینقدر عصبانیام که زیاد نمینویسم
فقط همینقدر که امروز روز اول و آخر پروژه فوقلیسانسم در لابراتوار اتوماتیک بود!
استادی که هفته پیش مرا به همه معرفی کرده بود و پذیرش نهایی را به من میل زده بود، به من گفت که ببخشید از وزارت دفاع با ما تماس گرفتند و گفتند شما یک ایرانی جدید بدون اجازه ما برای دوره کوتاه مدت گرفتهاید و این قانونا ممنوع است!
بعد هم عذرخواهی کرد و تمام امکانات مثل اتاق، کامپیوتر، حقوق و .. پَر!
حالا آقای احمدینژاد
قبلا به خودت بد و بیراه میگفتم، الان دیگه واقعا حقته که برم سراغ پدر و مادرت؛ البته که بزرگواری میکنم و …
11 روزه
فکر کردهاید بعد از جنگ 33 روزه لبنان و جنگ 22 روزه غزه جنگ 11 روزه بعدی در کجا اتفاق میافتد؟
آقای دیدیه
یک سالی میشود که شنبهها یک فرانسوی مهربان یکی دوساعتی با عنوان کلاس با ما همکلامی میکند. تا سه ماه پیش در رستوران فلاچ بعداز ظهر شنبه یک ساعتی گپ میزدیم. گاهی یک دانشجوی چینی هم ما را همراهی میکرد، گاهی هم یکی دو دوست ایرانی با ما همصحبت میشدند. از سه چهار ماه پیش که دوست فرانسوی ما – آقای دیدیه- شنبهها تعطیل شد؛ به دلیل نیافتن جا در صبح زود، قرار به منزل ما منقل شد. و طبیعتا زمان آن هم از یک ساعت به دو ساعت(!) افزایش یافت.
این همصحبتی جز لذت بخش زندگی ما در فرانسه شدهاست و ما هر هفته از حرف زدن با آقای دیدیه سر ذوق میآییم. آقای دیدیه مدیر مدرسهای در همین شهر است. با سواد و روشنفکر است و مدتی هم در برزیل زندگی کرده و الان حدود 15 سال است که هفتهای یکی دوساعت صرف گفتو گو با دانشجویان خارجی میکند. او این زمان را به عنوان کلاس عملی زبان میداند و مثل آموزگاری پر حوصله به آهستگی با ما سخن میگوید و با حوصله به حرفهای نه چندان مفهوم ما – به زبان فرانسه- گوش میدهد.
نوشتن از حرفهای او و بحثهای ما با او همیشه برایم وسوسه برانگیز بوده ولی به دو دلیل این کار را به تعویق انداخته بودم. اول پایین بودن سطح زبانم دوم عدم فرصت برای جستجو و دقیقتر کردن اطلاعات شفاهی رد و بدل شده. حال که یکسال میگذرد و ظاهرا قرار نیست اتفاق فوقالعادهای بیافتد و مشکلاتم را خیلی زفع کنم، تصمیم گرفتم سادهتر بگیرم و به نقل قول قناعت کنم
این مجموعه نوشتهها با دستهای به نام ”با دیدیه” مشخص میشوند.
پس تا اولین با دیدیه!
او را میخواهم – یک
سخنرانی اوباما را در مراسم ادای سوگند گوش دادم.
لذت بردم و آرزو کردم کسی در ابران رئیسجمهور شود که از شنیدن صحبتهایش همین قدر لذت ببرم
گفتم اینجا بنویسم که اسمم را در لیست دوستداران اوباما ثبت کنند!
پینوشت:
متن فارسی سخنرانی، فیلم سخنرانی در یوتوپ، فیلم و متن انگلیسی سخنرانی
مطلب کوتاهی از فل سفه سعید حنایی کاشانی
پی پینوشت : الان رفتم یک قسمتی از متن را انتخاب کنم دوباره همه متن را خواندم و دیدم باید همه متن را اینجا بیاورم! ولی فقط قسمت تهدیدش را مینویسم که ظرافت سخنرانی او درک شود :
به جهان اسلام می گویم ما خواهان راهی جدید برای پیشرفت، بر اساس منافع و احترام متقابل هستیم. و به رهبران سراسر جهان که می خواهند بذر مناقشه بکارند، یا غرب را مسوول ناراحتی ها و ناهنجاری های جامعه خود می دانند، می گویم بدانید که مردم شما درباره شما بر اساس آنچه می توانید بسازید، و نه آنچه نابود می کنید قضاوت خواهند کرد. به کسانی که از طریق فساد و فریب و خاموش کردن ناراضیان به قدرت چسبیده اند، می گویم بدانید که شما در طرف اشتباه تاریخ قرار دارید، ولی ما دست خود را اگر حاضر شوید مشت خود را باز کنید، به سوی شما دراز خواهیم کرد.
يک حرف هميشه کافی است
در سی سالگی بهمن میشنوم :
من با غم فراوانم
خشم صدای توفانم
درد سفيد بارانم فرياد جاودانم
راهم پر از سياهی ها در فکر روشنايي ها
شکل شکستن موجم
اما سرود اوجم
تا بوده اين چنين بوده
پرواز هميشه پرواز است
مرغی که در قفس مانده در فکر راه تازه است
چون جشن خاک و خاکستر
پايان هر چه بودم نيست
آتش هميشه مي ماند
يک حرف هميشه کافی است
حرف من و صدای من
روزی دوباره مي آيد
در گوش شهر عشق تو
دروازه مي گشايد
۲
روزی صدای آزاد ام
در هر ستاره می پیچد
مثل شکوه يک تن
آن روز دوباره مي خوانيم
خشم صدای توفانيم
ما
پینوشت : متن را از اینجا و صدا را از اینجا یافتم.
چقدر دیر کشفت کردم مرحوم فریدون خان!
تغییر
شنیدم آدمهایی که اقیانوس رو با قایق شخصی میرن و یا با پای پیاده میرن قطب وقتی به مقصد میرسن یک آدم دیگه هستند و این تغییر از اصل به هدف رسیدن مهمتره.
خواستم از نگرانی درتون بیارم که من بعد از چند ماه درس سنگین و 5 روز با هفت امتحان فشرده به زبان شیرین فرانسه، هیچ تغییری نکردم و همون پخی هستم که بودم حالا فوقش یک ذره با اعتمادبهنفس بیشتر
خاتمی آمد
حق میدهید غیبت صغری را به خاطر خاتمی تمام کنم.
آمد و با اینکه دوست داشتم نیاید، میگویم که خوش آمد.
کاش ایران بودم و این 140 روز را برای او صرف میکردم.
بگذریم…
به ادامه درس برسم!
غیبت صغری
1. جهت کنترل وقت خودم برای امتحانات هفته آینده، فعلا تا 15 روز من میرم در غیبت صغری تا ببینم بالاخره این درس تمام میشه یا نه.
2. تا 19 ساعت دیگه بعد از 20 روز از تنهایی در میام. حالا اومدن همسر از ایران یک طرف، کباب کوبیده و برگ که همراهشه یک طرف. دل همتون بسوزه.
3. این را ببنیند. البته شتردیدید ندیدید!
بنابر توصیه دوستان حذف شد، اگر خواستید میل بزنید!
یک پیشنهاد برای غزه
یادم میآد چند سال پیش که روزنامه جامعه را تعطیل کردند، روزنامه طوس فردای آن منتشر شد و بعد آن یک یا دو روزنامه دیگرهم جایگزین شد. این کار نهایتا ادامه پیدا نکرد ولی فرصتی بود برای نشان دادن همت یک عده و در آخر این ماجرا در تاریخ مطبوعات ایران تبدیل شد به ماجرایی نمادین برای مبارزه با سانسور.
حالا یک ایدهای به ذهنم رسید برای ماجرای غزه؛ از اون ایدههای احمدینژادی(!)
مگر الان غزه تحت تسلط حماس نیست و مگر حماس قانونا امکان تهیه سلاح – به عنوان یک دولت- ندارد، خوب یک ناوچه با قابلیت حمل هلیکوپتر و موشک دریا به زمین از طریق ایران بخرد و به دریای مدیترانه ببرد.
البته من نه میدانم همچنین ناوی را ایران دارد یا نه؟ و نه میدانم مثلا زمان لازم برای رسیدن این ناو به مدیترانه چقدر است و اصلا مشکل قانونی دیگری وجود دارد یا نه. ولی کلا از باب مبارزه با زور گفتم اگه بشه چیمیشه!
لینکهای مرتبط :
مطلب شهیر به نام “غزه از روایت رسمی تا حقیقت ماجرا“
مطلب بامدادی به نام ”پنج دروغ بزرگ اسرائیل دربارهی حمله به غزه“
تمام اعضای خانواده و فامیل یوسف در غزه زندگی میکنند. یوسف احمد، روزنامهنگار مقیم هلند دربارهی وضعیت فعلی غزه میگوید: مصاحبهای از رادیو زمانه
Chaque instant
De chaque instant à l’autre, je change mes habitudes
C’est vraiment difficile