آرشیو برای دسامبر, 2008
منِ خودم، منِآنها
چند ساعتی تا پایان سال میلادی مانده، میدانم که در دید دوستان مقیم ایران این تغییر سال خیلی جدی نیست و یادم میآید که قدیمها مهمترین خاصیتش برای خودم پخش ده گل برتر سال از اخبار ورزشی بود! ولی بهر حال من یک سال و نه ماه است که دیگر روزهایم با ماههای میلادی میگذرد و هر روز سال 2007 و 2008 در گوشم خوانده شده، پس طبیعی است که برایم کم کم ورود به سال 2009 هم جدی شده باشد!
حالا با این مقدمه میخواهم یک نگاهی به بعضی اخلاقهایم در سالهای گذشته بیاندازم.
1. عباس یکرنگی در یکی از کامنتهای خواندنیاش برایم نوشت که این روزها دیگر کمتر کسی را میبینی که به کار تربیت نفس برسد و اگر اخلاقی هم مانده ژنتیکی یا خانوادگی است و نه محصول تلاش آگاهانه خود فرد. چقدر این عباس محشر است! واقعا درست میگوید و البته گفتهاش در مورد من خیلی صدق میکند. یک سری خلقیات خوب مثل مهربانی و تواضع در من هست که رسما اعتراف میکنم هیچ تلاشی در جهت پرورش آنها نکردهام و فقط گاهی سعی کردهام میزانش را کنترل کنم تا اثر منفی در خودم و اطرافیانم نگذارد.
2. یکی دیگر از خلقیات ژنتیکی من خودانقادی و به قول دوست دیگرم رفتار پداکوژیکی با خودم است. مثلا گاهی سعی میکنم با توجه به شناختی که از خودم دارم خودم را مدیریت کنم. آخرینش را یادم میآید :
دوستی گروه اینترنتیای را به من معرفی کرد که عضو شوم و روزانه اخبار و امثالهم را دریافت کنم. اولش به این دلیل که شاید اعتیادم به اخبار اینترنتی کمتر شود قبول کردم ولی بعد از دو هفته دیدم که به یک مشکل جدید تبدیل شده ولی دلم هم نمیآمد حذفش کنم. تکنیک ویژه خودم را به کار گرفتم. در میلم یک فولدر ساختم مخصوص همین میلها و بعد میل ها که میرسید بدون خواندن فقط در همین فولدر میریختم و به امید اینکه بعدا وقت میکنم و میخوانم، نگهشان میداشتم. بعد اتفاق بدیهیی بعدی افتاد در عرض یک هفته 100 تایی میل نخوانده جمع شد و بعد هم من با خیال راحت همه را پاک کردم و کلا از عضویت آن گروه خارج شدم و خلاص!
3. یکی دیگر از اخلاقیات من که برای اطرافیانم خوب است و برای خودم گاهی بد، یکجور بالا بردن دائم اطرافیان است و تعریف همیشگی از آنها . این اخلاق گرچه خیلی ممکن است در چشم نزدیکان نیاید ولی خیلی در روحیهشان موثر است. چند وقتی است که این موضوع را فهمیدهام و از آن برای انرژی دهی به دیگران استفاده میکنم و البته چندوقتی است که میبینم که خودم هم خیلی نیاز به این برخورد دارم. قبلا خیلی برایم عجیب بود که چرا در هرکاری که هستم یکجوری همراهان و همکاران نزدیکم به مرور اعتمادبه نفسشان بیشتر میشود. به طور بدیهی فرض میکردم که این موضوع نتیجه تلاش و … خودشان است. البته که قطعا این گونه بود ولی یکبار یکی از آنها به من گفت تو دائم و به طور ناخودآگاه نردبان دوستانت میشوی و آنها را به بالا رفتن کمک میکنی. امیدوارم که اینگونه بوده باشد!
این سه موضوع را کنارهم گفتم تا در سال 2009 یادم باشد و جدیتر به خودم و خلقیاتم برسم!
آخر هم اینکه با اینکه اینجا زبان اصلی فرانسه است و قاعدتا باید با خدا هم به زبان محلی حرف زد ولی دعای تحویل سال را به همان زبان عربی تکرار میکنم و فقط جهت یادآوری میگویم که میتواند از ترجمه گوگل استفاده کند اگر لازم بود!
يا محوّل الحَوْل والأحوال ، حوّل حالنا إلى …
توضیحات – ببخشید که شخصی نویسی من در این ایام بیشتر شده، دلیلش واضح است : امتحانات و دوری همسر و البته اگر دومی هم از جنس سومین اخلاق من نباشد ;)
“دل” کمی آرام بگیر
خانم مسیح علینژاد شما که اینقدر خوب و ظریف میبینید، میشود روزی چند دقیقه از سیاست بیرون بیایید و اینگونه بنویسید :
…
چرا مردان و زنان اندکی را میبینیم که به عشق و آغوش داشته خویش ارضاء میشوند و باقی همه تشنه آغوش و مهر دیگری و تنوعطلبی و گستردگی دامن عشقهای زمینی و ذهنی خویشاند؟ رودربایستی که نداریم با هم. حتی تو که تا بناگوش بر همسر و همبستر و همدم و همکلام و همروح و هر آنچه که نامش میگذاری، میخندی و مدام نازش در حلقه دیگران میکشی؛ به خلوت میروی چه میخواهد دلت؟
آیا اساساً تن و روح را باید پرواز داد و گذاشت با هر نسیمی که میوزد بروند به هر کجا که دلشان خواست یا باید مدام به هر نسیمی که روحت را مینوازد رو ترش کرد و پنجره بست تا مبادا باد همه چیز را با خود ببرد؟
…
باشد هر کسی از منظر خویش منظره را ببیند و سپس بی ویرایش و روتوش حقیقت درون خویش، به جوابی حتی کوتاه در برابر این پرسشها برآید و یا پرسشهای دیگری خلق کند تا شاید روزنهای باز شود برای دلهای بیسامانی که صاحبانش روی طناب باریک شرع، عرف، سنت و مدرنیته به بندبازانی مانند شدهاند که نه خود آرام و قرار دارند و نه دیگران که در حوالی نزدیک ایستادهاند، برقرارند.
چهخبر
بهمن از من دعوت کرده که در بازی “چه خبر” شرکت کنم. جهت تقویت دوستی با “بهمنترین” دوستم میپذیرم.
1.امسال در این شهر کوچک – در شمال فرانسه – دو تا مراسم شب یلدا برپا بود. یکی رو اینوریها راهانداختند و یکی رو اونوریها. اینوریها یکی دو روز زودتر با بزن و برقص این واجب بهجا آوردن و اونوریها یکی دو روز دیرتر با حرافی و چرند و پرند گفتن. البته بدیهیه که “وفور خوراکی” و “غیبت هرنشانه فرهنگی” وجه مشترک هر دو مراسم بود.
منم که مثل همیشه در قامت شترمرغ جزء معدود مدعوینِ مشترک هر دو مراسم بودم و طبعا به رسم ادای احترام در هر دو از هیچهمراهیای کوتاهی نکردم!
2.یک سال و 9 ماهی است که فرانسهام و سال دوم فوقلیسانس اتوماتیک با گرایش کنترل. اگر این ترم درسهایم پاس شود یک پایاننامه 4، 5 ماهه می ماند و امیدوارم بعدش بورس دکترا و خواندن دکترا برای رضایت خانوادهي دور و نزدیک! اگر هم تمام درسها زبانم لال پاس نشد، خوب مجبورم سال دیگه هم زور بزنم بلکه پاس بشه!
بهقول بهمن! با درسم بد نیستم. گرچه برای خیلیها ناراحت کننده است بعد از ده سال برگردند سر کار اولشون ولی من کم و بیش حالِ این 10 سال رو بردم و آخرش از برنامهنویسی، روزنامهنگاری، مشاوره مدیریت، سیاسیبازی و … بریدم، برگشتم عین آدم دارم انتگرال میگیرم و معادله حالت مینویسم.
3. در ادامه جمله قبلی باید بگویم : البته اگر اینترنت بیصاحاب بگذارد. گرچه الان تو ترکم و داره اوضاعم بهتر میشه.
4. بزرگترین سختی زندگیکردن در اینجا برای آدم پرحرفی مثل من، زبان فرانسه است و این مشکل لعنتیِ من زبانآموزی رو همیشه سخت میکنه، البته کار که نشد نداره!
5. وزنم با اومدن به فرانسه شیب خفیف نزولی گرفت و الان به علت دوری همسر به زیر 90 هم رسیده لابد!
6. حرف همسر شد، بگم که ایشون الان خانم دکتر هستند و اینجور که بوش میاد تو همون دانشگاه فعلا به صورت موقت و بعدا دائم مشغول به کار میشن. این معنیاش اینکه یا سال دیگه یا چند سال بعد( بعد از دکتری) باید همین اطراف به همه رستورانها، کباب ترکیها و امثالهم سر بزنم بپرسم که کارگر تحصیل کرده نمیخوان!
7. دوستانی اینجا پیداکردهایم، مهربان و خوش مشرب، خوشمشرب و مهربان. ولی کجاست شبنشینیهای خانه علی و فاطمه، شهره و علی یا …
8. این خبر موقت است : حوصلم از تراشیدن روزانه ریشام سررفته و فعلا در نبود همسر از حداکثر آزادیم استفاده میکنم. دو سه هفته دیگه که بیاد با وحید جدیدی روبرو میشه
پینوشت : منم از سایهروشن، سیمآخر، گیسطلا، آزاده و کمانگیر دعوت میکنم تا دیر نشده بگن چهخبر! از بقیه هم دعوت نکردم که تو دردسر نیافتن!
چرندیات
کسانی که ميتوانند تو را باورمند به چرنديات بکنند، ميتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشيانه کنند. ولتر
از این جا برداشتم و با لذت خواندم
گند بازی
دقت کردهای آدم گند خودشو راحتتر قبول میکنه تا گند نفر قبلی رو، اگر قبول نداری دفعه بعد در توالت عمومی به آثار نفر قبلی دقت کن بعد به آثار خودت که بهش اضافه میشه هم نگاهی بیانداز، حتما قبول میکنی که گند خودت بهتره!
واقعا موجودات عجیبی هستیم ما انسانها، هر گندی بخوایم میزنیم ولی همش هم گندِبقیه رو بد میدونیم. فارغ از اینکه عموما گندِما به ما نزدیکتره!!
پینوشت – ببخشید دیگه لازم بود به خودم و بقیه یادآوری کنم که گند، گنده حتی مال خودت دوستِ عزیز!