ذوق و شوق

امروز را تعطیل می‌کنی، می‌‌روی مهمانی.

در اولین هم‌کلامی بعد از دو سال، آن‌چنان دلت را می‌شکند که در بهت فرو می‌روی. نمی‌دانم چطور زندگی چندین ساله این‌قدر برویش بی‌تاثیر بوده. لابد ناراحت بود، لابد منظوری نداشت، لابد نمی‌دانست که وقتی حجم کلام کم می‌شود ممکن است زهرش ده‌ها برابر شود.

از خودم هم ناراحتم که هیج نگفتم مانند بچه‌های بی‌پناه فقط دست و پا زدم. حتی نفهمید. واقعا نفهمید؟ صدا شکستنش تا آن‌جا نرفت؟ خوب مشکل فاصله است.

حواسم باشد این صداها را جدی‌تر بگیرم. حواسم باشد من ذوق و شوق‌ام را نگه‌دارم برای کسی که صدا‌ها را جدی‌تر می‌گیرد.

ولی باز روزی را تعطیل خواهم کرد. باز به مهمانی خواهم رفت. گیرم مهمانی صدا را نشنود ولی میزبانی هست که دعوتم کرده. دیر نیست روزی که او هم نشنود. پس ذوق و شوقم را نگه می‌دارم به امید مهمانی بعدی!

پی‌نوشت – ممنون از لوبیا

5 دیدگاه »

  ShT wrote @

اگه اون مهمونه ما بوديم بگين ها. اگه ما بوديم و بهمون نگين و اين جا گلگي كنين اون دنيا جلوتون رو مي گيريم ها…..

  نسرين wrote @

قبول نداريد كه بعضي ها بعد از دو سال شنيدن صداي شما براشون بهترين شادي ممكن بعد از يك اندوه عميقه؟
خدا ميدونه شادي اون شب چه قدر براي من زياد بود
ممنون و متشكر به خاطر تماسي كه گرفتيد
و شرمنده كه به جاي مهماني در مراسمي غم انگيز و تلخ بودم و موبايلم شارژ نداشت و همه اتفاقات بد يك جا دست به دست هم دادند تا صداي شما رو هر چه كمتر بشنوم
منتظر فرصتي هستم براي جبران
و اميدوارم من اون ميهمان بي منظور نباشم كه از دور صداي آشناي شما را نشنيده است

  H wrote @

مهمانی خوبی نبود…

  سايه wrote @

گرچه مبهم بود ولي به هر حال اين مهم است كه دلي بي جرمي شكسته شده . بچشبانش . جاي زخم به تدريج خوب مي شود . همان طور كه خودت گفتي .

  عباس یکرنگی wrote @

آقا خیلی دل نازک شدی نکنه غربت شاعرت کرده. شاد باشی.


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>