آرشیو برای نوامبر, 2008

اعتماد به نفس

تازگی ها وقتی ماجرایی رو از قول کسی می شنوم که توش کسی محکوم می‌شه یک چیزی تو سرم صدا می‌کنه. یادم می‌آید که چطوری ماجرایی رو که منم توش بودم و کامل دیدمش کسی جور دیگه دیده و تعریف کرده! همش فکر می‌کنم اون آدمه که الان محکوم شده حتما یک روایت دیگه‌ای از ماجراها داره؟

این نگاه من حسابی منو تو دردسر انداخته مثلا دیگه سخت می‌تونم از دست کسی برنجم و وقتی هم در لحظه می‌رنجم بعد از چند وقت حق رو به اون می‌دم. تا اینجای کار فقط زندگی و روابط انسانی منو سخت می‌کنه ولی یک اشکال داره. اونم این‌که وقتی با کسی که اعتمادبه‌نفس زیادی داره برخورد می‌کنم و کمی از ارتباطمون می‌گذره. اون یاد می‌گیره از این اخلاق من سوءاستفاده کنه و چطوری نظرشو تو همه چی تحمیل کنه. بازم تا‌ این‌جا مشکل جدی‌تر می‌شه ولی کشنده نیست. امان از وقتی که من بفهمم که کسی این‌کار رو با من کرده دیگه در ذهن من نابوده ، دیگه فیلترم شکل می‌گیره و اونو نمی‌بینم.

نمی‌خوام ادای آدم خوبا رو در بیارم ولی الان حسابی از خودم شاکیم که چرا از اون به بعد دیگه انصافم رو در مورد اوون می‌ذارم کنار!

dans la …

J’ai 11 modules ce semestre.

Quatre modules en Control (Représentation et propriétés des systèmes, Systèmes Non-Linéaires, Commande appliquée et Filtrage optimal), deux modules en Optimisation (Optimisation et Analyse de données, diagnostic et décision), Surveillance des processus, Sûreté de fonctionnement, Traitement statistique du signal, Vision Appliquée et langue anglaise.

À cause de ça je suis dans la …

dans la merde

Je suis dans la merde. Qu’est que je dois faire!

ذوق و شوق

امروز را تعطیل می‌کنی، می‌‌روی مهمانی.

در اولین هم‌کلامی بعد از دو سال، آن‌چنان دلت را می‌شکند که در بهت فرو می‌روی. نمی‌دانم چطور زندگی چندین ساله این‌قدر برویش بی‌تاثیر بوده. لابد ناراحت بود، لابد منظوری نداشت، لابد نمی‌دانست که وقتی حجم کلام کم می‌شود ممکن است زهرش ده‌ها برابر شود.

از خودم هم ناراحتم که هیج نگفتم مانند بچه‌های بی‌پناه فقط دست و پا زدم. حتی نفهمید. واقعا نفهمید؟ صدا شکستنش تا آن‌جا نرفت؟ خوب مشکل فاصله است.

حواسم باشد این صداها را جدی‌تر بگیرم. حواسم باشد من ذوق و شوق‌ام را نگه‌دارم برای کسی که صدا‌ها را جدی‌تر می‌گیرد.

ولی باز روزی را تعطیل خواهم کرد. باز به مهمانی خواهم رفت. گیرم مهمانی صدا را نشنود ولی میزبانی هست که دعوتم کرده. دیر نیست روزی که او هم نشنود. پس ذوق و شوقم را نگه می‌دارم به امید مهمانی بعدی!

پی‌نوشت – ممنون از لوبیا

اطلاعیه فرانسوی

note3

به احترام خانم‌های خدمتکار و بقیه افرادی که بعد از شما می‌آیند متشکریم که این مکان را به همان تمیزی که می‌بینید نگه می‌دارید. فکر کنم در همه دنیا باید به آدم یادآوری کرد که توالت را تمیز نگه دارید. گیرم یک جا مثل فرانسه در قالب جملات زیبا!

پی‌نوشت – ترجمه آزاد است.