آرشیو برای اکتبر, 2008
خانهسازی وحیدانه
به صفحه روبرویم نگاه میکنم. صفحه خوبی است، 10 تایی فرمول دارد و ده خطی بین فرمولها متن فرانسه. با فرمولها کلنجار میروم ارتباط چندتای اول را میفهمم ولی بقیه هیچجوری قابل فهم نیست.
یک ربعی است که درگیر این صفحهام و چارهای نیست باید متن بین آنها را بخوانم خوبست یکی دوجمله واضح دارد ولی مشکلی را حل نمیکند همان واضحات را توضیح داده که قبلا فهمیده بودم. وای این کلمات را چرا نمیفهمم مگر میشود در چهارمین فصل درس اینقدر کلمه با مفاهیم جدید وجود داشته باشد. خدا به این دیکشنری فرانسه – فارسی خیر دهد بعد از ترجمه هر کلمه تازه باید سعی کرد مفهوم علمی آن کلمه را حدس زد!
مشکل حل نمیشود، هنوز نمیفهمم. خوب google translator چه جوابی میدهد؟ بازهم به خودم این چه ترجمه پرت و پلایی است. اصلا ولش کن همان فرمولها کافی است. رابطهاش را حدس میزنم و خودم حساب میکنم.
صفحه بعد را نگاهی میکنم. وای افتضاح است چهکنم؟ فرمول ندارد! همهاش متن است. یعنی یک ساعت و یک عالمه بازی حدس معانی!
به صفحه آخر میرسم. کمی مکث! چه شد این درس که هیچ حرف خاصی نداشت، جز مشتی فرمول بیربط بههم!
به این فکرم که خانهای که میسازم محکم است؟ چهطور میتواند محکم باشد با این آجرهایی از اسفنج که در دست دارم. مثل همیشه فرصت ساختن کارخانه آچرپزی را هم ندارم. فقط دلم خوش است که این آجرم سر کسی را نخواهد شکست، فوقش وزنم را تحمل نمیکند!
پینوشت اول – این سایت کلمات علمی رشتههای مختلف را به چهار زبان به صورت درختی دارد، واقعا معجزه است!
پینوشت دوم – این سایت لیست کلمات رشته برق- کنترل را به زبانهای مختلف دارد.
پینوشت سوم – همیشه هم وضع به این بدی نیست!
پینوشت آخر – جهت یاد آوری این نوشته را تکرار میکنم، باشد که خسته نشوم!
خواب
اگر من روزی دکتر شدم و در یک شرکت معروف با حقوق خوب استخدام شدم، فکر نکنید که انگیزه اصلیام موفقیت بوده. مساله ترس از خوابی است که دائم میبینم:
بیخانمان و بیپول در شهر سرگردانم و جایی ندارم بروم. گشنهام و از سرما نای تکان خوردن ندارم.
تلاش میکنم که آن روز نرسد ولی اگر رسید آیا ایننوشته را بهیاد میآورم؟
پینوشت اول – در این کشور اگر کسی کارش را از دست بدهد با کمترین بیتدبیری در عرض 5 6 ماه خیابان گرد خواهد شد!
پینوشت دوم – الان اوضاع خوب است. 14 ساعت درس و زبان، 8 ساعت خواب، 2 ساعت بقیه کارها؛ شما هم اگر جای من بودید خواب بد میدیدید!
پینوشت سوم – از وقتی نوشتم نتوانستم که این میزان درس خواندن را ادامه دهم، من همیشه همینجوریام؛ باید پیش خودم بماند هر چیزی که میخواهم نگهاش دارم!!
قصار
اینجا کم کم تار عنکبوت میبندد!
برای زدودن موقت تارها این جمله را که در ضمن جستجو برای یافتن جملاتقصار یافتم اینجا میگذارم :
” اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري ” . علی شریعتی
پینوشت اول – از خانم مریم عذر میخواهم که علیرغم سعیام هنوز نظرم را در مورد این بحث ننوشتهام؛ یکدفعه چشمم به بیسوادی خودم در رشتهای که شروع کردهام باز شد و تمام وقت و ذهنم اشغال!
پینوشت دوم – پاسخ کامنتها در این وبلاگ دیر و زود دارد سوخت و سوز نه!
اعتیادِ عیدانه
یک چیزهایی هست که یک وقتی رفته تو وجودت و مونده. معمولا تو سن نوجوانی و یا کودکی. گاهی حتی برای خلاصشدن از دستش، خودتو زخم و زیلی میکنی ولی فایده چندانی نداره. دوباره در یک لحظه خودشو از او گوشه موشههای ذهنت بیرون میکشه و اگه بلد نباشی باهاش چه برخوردی کنی میشه آیینه دقت!
نماز عید فطر برای من همینجوریه. خاطره بحث هرساله بین ما و پدر که ماشین ببریم یا نه؟ و طبق معمول پیروزی ما در همراهکردن پدر! شکایت دائمی او از پیدا نکردن جایپارک. سوار شدن اتوبوس با دو بلیط برای هر نفر (به خاطر مجانی بودن برگشت). تعجب هرساله از کندن درختان جلوی در اصلی مصلا برای دورزدن اتوبوسها. دیدن یک حجم عظیم آدم کنارهم. آشناهایی که هرساله تو اون شلوغی بازهم همدیگر رو پیدا میکردیم. تواشیحی که از جایگاه پخش میشد و بلندگوهایی که معلوم بود بازهم لحظهآخر با سلام و صلوات راهافتادن. اومدن هلیکوپتر و اومدن هرساله آقای خامنهای و شروع شدن فوری نماز. قنوتهای تکراری و دلچسب با صدای مرتضایی. تمام شدن نماز و خوراکیهایی که بالاخره از یکجایی میرسید؛ خرمایی یا شیرینیی. سرما و حوصله خطبه بعد نماز رو نداشتن. اصرار مرتضایی که نشستن تاپایان خطبهها جزء نمازه! تحمل زورکی خطبه اول و دیدن مردم در حال رفتن. کوتاهاومدن هر ساله پدر و راهافتادن به سمت درخروجی. گوشدادن خطبه دوم و دعا دعا کردن که زودی به حرفهای سیاسی برسه! بعد تو دل(!) بدوبیراهگفتن که چرا اینجوری گفت و … . خرید از دستفروشها و گاهی پیاده رفتن روی پل سیدخندان و دنبال اتوبوس دویدن! رقابت هرساله برای زودتر رسیدن به ماشین. تو راه خونه نون بربری داغ و حلیم خریدن و خوردن صبحانه مفصل بعد از یکماه و نهایتا گرفتن زورکی عیدی!
الان میفهمم که مراسم لذتبخشی بود. فکر کنم الان هم که جزء دسته هفتم این نوشته محسوب میشم بازم اگر ایران بودم به نماز میرفتم.
هنوزهم این دعا حال خاصی به من میدهد. میفهمم که چیست. میفهمم که ماجرا به ذهن و روانم برمیگردد و دیگر اسم این لحظات را تجربه شخصی مذهبی نمیگذارم و البته آنقدر بزرگ شدهام که بگذارم لذت این لحظات در وجودم پخش شود. چونان مستی که میداند که این مستیاست ولی به لذت لحظه میارزد اگر اندازه نگهدارد!
پینوشت- دعا با این شروع میشود : اَللّهُمَّ اَهْلَ الْكِبْرِياَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَاَهْلَ التَّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ …