خواب آخر

حسین خواب‌هایش را تعریف کرده‌است و می‌خواهد خواب‌هایم را بشنود. :

خواب می‌بینم که خوابم و می‌خواهم خودم را از خواب بیدار کنم. می‌توانم بشنوم ولی نمی‌توانم دستم را تکان بدهم، با زحمت زیاد فریاد می‌زنم ولی هیچ‌کس نمی‌شنود. به التماس می‌افتم. همه را صدا می‌زنم. حتی گاهی به همسرم التماس می‌کنم که مرا بیدار کند ولی او هم نمی‌شنود. کاملا مثل آدم فلجی هستم که هیچ حرکتی ندارد. می‌فهمم که صدایم به کسی نمی‌رسد و بی‌فایده است ولی دوباره داد می‌زنم و گریه می‌کنم. نهایتا هم نمی‌دانم چگونه بعد از مدتی از خواب بیدار می‌شوم.

تازگی‌ها موفق می‌شوم که خودم را از خواب بیدار کنم ولی بعد می‌فهمم که هنوز در خوابم. با زحمت زیاد با گریه از خواب بیدار می‌شوم ولی بعد دوباره می‌بینم در خوابم و زار می‌زنم.

بارها این خواب تکرار شده، خصوصا در مواقع خاصی شب‌های متوالی این خواب را می‌بینم. وقتی برای مسن‌ترها که تعریف می‌کنم، جوابشان این است: بختک رویت افتاده! ولی خودم فکر می‌کنم که من روی بختک افتاده‌ام!

حالا هم قصد دارم خودم را از خواب بیدار کنم. گرچه که می‌دانم نمی‌شود ولی چه‌چاره باید داد بزنم. گریه کنم. بعد ببینم که بازهم خوابم!

پی‌نوشت 1 – من این وبلاگ را با بازی آرزوها شروع کردم و با بازی خواب‌ها تمام می‌کنم. پس این آخرین پست این وبلاگ خواهد بود.

پی‌نوشت 2 – از کاوه جان به خاطر این پست ممنونم. لطف دارد.

14 دیدگاه »

  mitra wrote @

divoune!
post akhar nadarimmmmmmmmmmmm!

یک‌وحید: واقعا این روش عجیب‌ترین روش ابراز احساساتی بود که دیدم! ممنون

  سمیرا wrote @

ا ِ! ولی ما طرفدارا دلمون برای ِ یک “وحید” تنگ می شه…

یک‌وحید: ممنون. من و همسر بانو هم منتظر دیدن خود شما هستیم

  سمیرا wrote @

” یک وحید”

یک‌وحید: اوووووم

  یک نفر wrote @

آمدم که از آمدنت توی بازی خواب‌ها تشکر کنم، که رسیدم به خط آخر. اگر می‌دانستم بازی را بهانه‌ی خداحافظی می‌کنی، خب، دعوتت نمی‌کردم!
وبلاگ تو هم جزو دل‌خوشی‌های کوچک این روزهای تاریک آدمی مثل من بود. حالا می‌خواهی بری و بی‌چرا بری؟ جلویت را که نمی‌شه گرفت، اما دل‌تنگی ادامه خواهد داشت، مثل بختک، مثل همیشه.
بی‌فایده‌ست؛ دوباره داد می‌زنیم، دوباره با گریه بیدار می‌شویم، و می‌بینیم که خواب هم‌چنان ادامه دارد.

یک‌وحید: ای بابا چه دل‌خوشی‌های بی‌مزه‌ای داری، حسین

  ناشناس wrote @

I had the exact same problem in a long long time. It still happnes every once in a while too. The thing is, there is a point at which you realized your sleep is becomming too deep and right at that point you wake yourself up. This is how I get rid of them. For me I realized that usually any scary movie or any pressure also ended with this kind of sleep. Hope you find a way to get rid of it. It’s very frustrating…

یک‌وحید: دوست عزیز من درست نفهمیدم. لطف کردی و اگر تکمیلش کنی که چه بهتر

  نسرین wrote @

چرا؟

یک‌وحید: چو دانی و پرسی سئوالت خطاست

  جواد رف wrote @

نظر متین و درست من اینه که: لوس نشو برادر!

یک‌وحید: آخ حال می‌ده. آخ حال می‌ده. ولی جواد جان واقعا قصد لوس شدن نداشتم

  شيث wrote @

سلام. اينكه اينجا نوشته هايي وجود داشت كه شما مي نوشتيد خيلي خوب بود و اگر ادامه بدهيد خوب خواهد بود. لطفا تجديد نظر كنيد. بالاخره خوانندگاني هم هستند كه با شما مخالف باشند البته حرف آخر را شما مي‌زنيد. موفق باشيد.سلام برسانيد. با آرزوي تجديدنظر

یک‌وحید: ممنون و خیلی ممنون

  Lafcadio wrote @

رفتید؟ نه؟
:(

یک‌وحید: چه بگویم، واقعا شرمنده

  بارباپاپا wrote @

سلام
من یه بار در کل عمرم این خواب رو دیدم پدرم در اومد :) واقعا وحشناک بود فکر کنم بعد از خواب 2 کیلویی بر اثر گریه و عرق کردن کم شده بودم
دکترا میگن این یه جور تشنجه که برا همه پیش میاد ولی شما میگی تکرار میشه یه کمی موضوع فرق میکنه جای شما بودم پیگیری میکردم.

یک‌وحید: ممنون که هم‌دردی کردید. واقعا گاهی شب از ترس دیدن این خواب، خوابم نمی‌برد. هنوز وضع زبانم آن‌قدر خوب نشده که بتوانم پیش روانپزشک بروم و در آینده حتما خواهم رفت

  آرش wrote @

آقاجان، شما هم بی‌کاری‌ها!
آخه می‌خوای بری که چی!؟
تو این شنگول-منگول بازار، یک وبلاگی که حرف‌های درست-حسابی بزنه باارزش‌تر از این حرف‌هاست که به این راحتی تعطیل بشه.

در هر صورت من با شما (از روی این نوشته‌ها) احساس همزاد پنداری زیادی داشتم، الان هم آمده بودم که فیدت را به ریدر اضافه کنم که این جوری شد. به هر حال اضافه می‌کنم، امیدوارم بی‌فایده نباشد.

یک‌وحید: ممنون. منم امیدوارم

  ruhallah wrote @

salam.mikham beram faranse,komakam kon

یک‌وحید:کمکم کن کمکم کن نذار تنها بمونم!! جدا از شوخی کاری داری میل بزن

  فاطمه wrote @

نه بابا بيخيال اين تصميم بشين لطفا

یک‌وحید:سلام. احوال شما؟ چند بار زنگ زدیم اشغال بود ولی بالاخره شما را پیدا خواهیم کرد

  جهانگرد wrote @

سلام
اقا وحید خوابی یا بیدار ؟!!1من الان خوابم یا بیدار منو تو توی خواب داریم ارتباط برقرار میکنیم یا توبیداری اههه

یک‌وحید:خدا سرت نیاره. حسابی خواب و بیداری یادت میره


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>