میگویند این افشاگر هم قلابی است. پذرپاش هم میگوید از ما نبوده.
و فکر میکنم
این نشانه این است که پرونده مبارزه با فساد بسته شد و مافیا بازی را برد.
حالا احمدینژاد یا باید این شکست را بپذیرد یا در اولین فرصت جا پای بنیصدر بگذارد. گرچه ممکن است اینبار بنیصدر باشد که پیروز میشود!
دو قطبی بدی است و این حاصل اشتباه کوچک احمدینژاد است.
من همیشه از همین میترسیدم.
در یک طرف کسی مثل احمدینژاد است که اگر پیروز شود اوضاع ایران مثل همین سه سال است و اگر شکست بخورد اوضاع بدتر از قبل میشود.
ماجرای آدم فرصتطلبی است که تیری به اژدها زده و حالا اژدها نمرده که بیدار شده. اژدها تا وجودش تثبیت نشود دوباره آسوده نمیشود. دور نیست که مجبور شویم با رضایت سهم پدرخواندهها را بدهیم.
حالا سئوالام این است بعدش چه میشود؟ آیا وقتی وجود پدرخواندهها را در ایران پذیرفتیم اوضاع آرام خواهد شد؟ آیا وضع سابق برای پدرخواندهها کافی است؟
پینوشت 1 – این روزها خبر میرسد احمدینژاد چندان دل و دماغ ندارد. میخواستم بگویم سلام آقای رئیس خسته نباشید تا الان بیشتر به پذیرش فساد کمک کرده اید تا به مبارزه با آن، دیدم حتما حرف مردم به گوشش میرسد که “هر که خواست بخورد ولی وضعمان بهتر شود”.
پینوشت 2 – این آخرین پست این وبلاگ خواهد بود البته از نوع سیاسیاش!