آرشیو برای ژوئن, 2008
آغاز به مردن میكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
شعرى از پابلو نرودا- ترجمه از احمد شاملو
پینوشت 1 – این شعر معروف را دوستی برایم فرستاد .
پینوشت 2 – در جایی دیگر به زبانی دیگر شروع به نوشتن کردم. هر وقت در آنجا جا افتادم، خبر خواهم داد. شاید اگر آن موقع رسید، این وبلاگ را هم ادامه دهم.
پینوشت 3 – از همه دوستان متشکرم. ضمنا به تک تک کامنتها در جای خودش جواب دادهام
خواب آخر
حسین خوابهایش را تعریف کردهاست و میخواهد خوابهایم را بشنود. :
خواب میبینم که خوابم و میخواهم خودم را از خواب بیدار کنم. میتوانم بشنوم ولی نمیتوانم دستم را تکان بدهم، با زحمت زیاد فریاد میزنم ولی هیچکس نمیشنود. به التماس میافتم. همه را صدا میزنم. حتی گاهی به همسرم التماس میکنم که مرا بیدار کند ولی او هم نمیشنود. کاملا مثل آدم فلجی هستم که هیچ حرکتی ندارد. میفهمم که صدایم به کسی نمیرسد و بیفایده است ولی دوباره داد میزنم و گریه میکنم. نهایتا هم نمیدانم چگونه بعد از مدتی از خواب بیدار میشوم.
تازگیها موفق میشوم که خودم را از خواب بیدار کنم ولی بعد میفهمم که هنوز در خوابم. با زحمت زیاد با گریه از خواب بیدار میشوم ولی بعد دوباره میبینم در خوابم و زار میزنم.
بارها این خواب تکرار شده، خصوصا در مواقع خاصی شبهای متوالی این خواب را میبینم. وقتی برای مسنترها که تعریف میکنم، جوابشان این است: بختک رویت افتاده! ولی خودم فکر میکنم که من روی بختک افتادهام!
حالا هم قصد دارم خودم را از خواب بیدار کنم. گرچه که میدانم نمیشود ولی چهچاره باید داد بزنم. گریه کنم. بعد ببینم که بازهم خوابم!
پینوشت 1 – من این وبلاگ را با بازی آرزوها شروع کردم و با بازی خوابها تمام میکنم. پس این آخرین پست این وبلاگ خواهد بود.
پینوشت 2 – از کاوه جان به خاطر این پست ممنونم. لطف دارد.
زن و پول-2
برای تنوع در این روزها! و پایین رفتن پستهای نچسب قبلی یک نوشته کمی قدیمی از فالشیست را اینحا نقل قول میکنم.
یه تفکری مد شده و افتاده توی سر ملت که من واقعن نمیدونم از کجا اومده؟! از اون اپیزود ِ صحبت خانومه با اون دختره توی فیلم ده کیارستمی، یا همین جور که توی پست قبل اشاره کردن از کتاب ِ چشم هایش اونجا که نوشته “زنها همه خود را می فروشند…برخی برای مدت زمان کوتاه و با پول اندک و برخی برای مدتی طولانی ولی با پول بیشتر………” یا از کجا؟ ( مطمئنم یه جای دیگه هم خوندم ولی یادم نمیاد الآن). یه همچین عقیده ای رو که خیلی ها بهش ایمان پیدا کردن، مدتی هست که زیاد به گوشم میخوره و جالبیش اینجاست که از آدم های بسیار روشن فکر(نما؟). آدم ِ معمولی که میگه ” ج.ن.د.ه، ج.ن.دست” یا “همه ج.ن.دن” یا قس علی هذا و جالبیش اینجاست که همین قشر روشن فکر هم انگار درواقع نظرشون همونی هست که بقیه دارن میگن، فقط طرز بیانش رو عوض کردن. ولی چرا؟ جوابش غیر از رخنه کردن ِ مرد سالاری توی لایه های خیلی خیلی زیری ِ ذهن و روح ِ این آدماست، همین آدمای کتاب خونده ی، اهل قلم ِ ، صاحب تفکر ِ به اصطلاح روشن فکر؟
چرا اگه مردی هزار تا هم خوابه ی رنگ و وارنگ داشته باشه، اسمش خودفروشی، ارزون یا گرون، نیست؟ چون مردا نونشون رو از جای دیگه در میارن؟ میشه دورو برتون رو 5 تا زن که شاغل نیستن(غیر از مادربزرگتون و بی بی جونتون)، مثال بزنید؟ شده برید توی فروشگاه، اداره، موسسه یا شرکتی و کارمند زن ندیده باشید؟ گذشت دیگه اون دورانی که خانوما به شوهر به چشم ِ حساب بانکی-شون نگاه میکردن، این روزا دیگه همه شاغل هستن، اما چرا باز اگه همین زن ِ شاغل بره با کسی یا کسانی بخوابه شامل ِ قضاوت ِ بالا میشه اما اگه مردی، حتی غیر شاغل، مردی که دستش تو جیب خودش نیست، مردی که داره ارثیه ی باباشون میخوره یا مردی که پول تو جیبی میگیره، هیچ وقت جمله های بالا شامل ِ حالش نمیشه؟چرا درک ِ این قضیه که بدن ِ آدما(آدم=مرد+زن) نیاز داره به پدیده ای به اسم 3 ک3، اینقد سخته؟ چرا نمیتونم حلش کنیم و دایم میخوایم واسش قیمت و اسم و برچسب و استدلال و تحلیل و غیره و ذالک بیاریم؟ ها؟
پینوشت – راست میگوید منهم یکبار برای حرص درآوردن تو همین وبلاگ یک همچین چیزی گفتم. الحق که خوب هم حرص درآورد! ولی خوب یادگرفتم که دیگه تکرارش نکنم!!
سلام آقای رئیس
میگویند این افشاگر هم قلابی است. پذرپاش هم میگوید از ما نبوده.
و فکر میکنم
این نشانه این است که پرونده مبارزه با فساد بسته شد و مافیا بازی را برد.
حالا احمدینژاد یا باید این شکست را بپذیرد یا در اولین فرصت جا پای بنیصدر بگذارد. گرچه ممکن است اینبار بنیصدر باشد که پیروز میشود!
دو قطبی بدی است و این حاصل اشتباه کوچک احمدینژاد است.
من همیشه از همین میترسیدم.
در یک طرف کسی مثل احمدینژاد است که اگر پیروز شود اوضاع ایران مثل همین سه سال است و اگر شکست بخورد اوضاع بدتر از قبل میشود.
ماجرای آدم فرصتطلبی است که تیری به اژدها زده و حالا اژدها نمرده که بیدار شده. اژدها تا وجودش تثبیت نشود دوباره آسوده نمیشود. دور نیست که مجبور شویم با رضایت سهم پدرخواندهها را بدهیم.
حالا سئوالام این است بعدش چه میشود؟ آیا وقتی وجود پدرخواندهها را در ایران پذیرفتیم اوضاع آرام خواهد شد؟ آیا وضع سابق برای پدرخواندهها کافی است؟
پینوشت 1 – این روزها خبر میرسد احمدینژاد چندان دل و دماغ ندارد. میخواستم بگویم سلام آقای رئیس خسته نباشید تا الان بیشتر به پذیرش فساد کمک کرده اید تا به مبارزه با آن، دیدم حتما حرف مردم به گوشش میرسد که “هر که خواست بخورد ولی وضعمان بهتر شود”.
پینوشت 2 – این آخرین پست این وبلاگ خواهد بود البته از نوع سیاسیاش!
اطمینان قلبی
میگویند 1/2 + 1/4 +1/8 + … برابر است با 1، من هیچ وقت مطمئن نشدم.
و فکر کنم ماتریالیست نشدنم از همینجا شروع شد!
چه کسی زودتر میرود؟
0. دوستی میگفت در تاریخ علم فیزیک – که جزء علومتجربی محض است – منسوخ شدن نظریهها معمولا همزمان با مرگ مؤلف نظریه بوده است. او ادامه میداد چه انتظاری دارید که در مسائل انسانی چنین نباشد!
فکر میکردم که
1. آینده زندگی در ایران چگونه خواهد بود؟ 10 تا 15 سال آینده؟ آیا هنوز مدل حکومت ایران و نگاه آن به مردم چونان که هست ادامه خواهد یافت؟
2. فرض کردم با خوششانسی از حمله بیگانگان در امان بمانیم، دیگر چه چیز موثر است؟ مردم و فرهنگ مردم، نفت و پول و نهایتا طولعمر سیاستمداران فعلی.
3. اولی که تاثیر آهسته و پیوسته خودش را میگذارد، دومی هم که کمبودش با گاز جبران میشود و سومی اثر حیرتآوری میتواند داشته باشد!
4. دقیق شدن در سیاستمداران فعلی این سئوال را برایم پیشآورد از بین هاشمی و رهبر کدام زودتر از این دنیا میرود؟! دقت دارید که فعلا چند سالی هاشمی رئیس خبرگان است و با تمام محدودیتهایش از قبیل سپاه و مصباح، باز او اصلیترین نقش را در تعیین رهبر بعدی دارد.
5. برای درک بهتر خوب است کمی ماجرای انتخاب رهبری در 19 سال پیش را مرور کنیم، با این توجه که آن موقع هاشمی نائب رئیس خبرگان بوده و حالا رئیس.(خاطره حائری شیرازی از مجلس خبرگان، تحلیل احمد قابل از انتخاب سال 68)
6. شاید روزی ایران جور دیگری اداره شود ولی حتما بعد از رهبری فعلی جور دیگری اداره خواهد شد. دوستم درست میگوید، نحوه اداره یک کشور هم یک مسأله انسانی است!
پینوشت – این مطلب مرتبط به همین موضوع و خواندنی است.
دو اشتباه کوچک رئیس
فکر میکردم که
1. احمدینژاد برای ادامه ریاست خودش لازم دارد که مشکلات داخل را بیش از این به عهده دیگران بیاندازد و طبیعتا بهترین دشمن که از بدنامی مناسب هم در بین ایرانیها برخوردار است کسی جز هاشمی نیست.
احمدینژاد مجبور است این جنگ رسانهای با هاشمی و نزدیکان او را شفافتر کند و خودش را تبدیل به قهرمان مبارزه با مافیا و رانتخواری و هاشمی را سنبل سمبل فساد و پدرخوانده و نزدیکان او را، آقازادههای رانتخوار معرفی کند. این پدرخوانده قبل از این نزد ایرانیان بدنام بوده و تحلیل احمدینژاد همانطور که در مرحله دوم انتخابات سال 84 درست درآمد بازهم امکان تکرار دارد ولی یک مشکل اساسی در میان است؛
2. رهبر ایران 20 سال پیش با حمایت مستقیم هاشمی انتخاب شد. این حمایت بعد از 15 سال مبارزه (قبل از انقلاب) و 10 سال زمامداری مشترک (بعد از انقلاب) صورت گرفت. و بعد از آن هم رابطه هاشمی و رهبر فراز و فرودهای بسیاری داشت. در این مدت همواره هاشمی به رهبر بودن رهبری پایبند بوده و رهبری هم گرچه روز به روز احساس استقلال بیشتر از هاشمی کرده ولی حتی در دو سال گذشته هم نسبتا هاشمی را راضی نگه داشته است. به طور مثال نقش مجمع تشخیص مصلحت کم که نشده افزوده هم شده است.
رابطه این دو عمیق و بسیار با سابقه است و به نظر نمیآید هیچکدام شخصا آماده حذف دیگری باشند و همینجا است که احمدینژاد به مشکل برمیخورد:
3. مردم دیگر حرفهای کلی به هیجانشان نمیآورد و آنقدر در فشار اقتصادی هستند که فقط تصفیه علنی و شدیدِ برخی از سنبلهای فساد اقتصادی موقتا آرامشان میکند و این کاری است که احمدینژاد به تنهایی از عهدهاش بر نمیآید. او حمایت رهبر را برای برخورد نهایی با هاشمی میخواهد و تصور اینکه میتواند این حمایت را جلب کند بزرگترین اشتباه اوست. او رابطهٔ آن دو را دست کم میگیرد و شاید هم امید دارد که رهبری جراحی سال 68 را که منجر به حذف منتظری از حکومت شد را اینبار برای هاشمی تکرار کند.
4. او دو اشتباه کوچک دارد. اول اینکه هاشمی را ساده و در حد منتظری تصور کرده و اشتباه بزرگترش آن است که رهبری را به شجاعت و قاطعیت امام.
5. البته برای رهبری هم انتخاب سختی است. انتخاب احمدینژاد از ابتدا اشتباه بود. او حالا به سادگی از ریاست کنار نخواهد رفت. او به اندازه کافی حرف گوش کن نیست و هر آن قابلیت ساختن بنیصدری جدید را دارد.
6. چند سالی صبر لازم است تا پایان این مبارزه آشکار شود. مبارزهای که در تمام کشورها حتی شدیدتر از ایران وجود دارد و تنها تفاوت آن وجود بازیگر قوی دیگری به نام رسانه است.
فرانسه را اِشغال میکنیم
اگر همه به اندازه بانو، ایرانی ترانسفر کنند بزودی مشکل یافتن کار در این شهر حل خواهد شد. چون میتوانم برای آموزش زبان رایِج این شهر – فارسی – به اقلیت فرانسه زبان اقدام کنم!
پینوشت – این سومین بورسی است که جور کرده!