خودزنی

می‌گه برای آماده شدن این‌جوری نیم‌ساعت وقت صرف کرده.

به فکر افتادم آماده شدن برای اومدن مهمون کوچولو چقدر وقت می‌بره؟

«9 سال و خرده‌ای» منهای «9 ماه» بس نیست؟

پی‌نوشت : این پست شخصی است کسی حق ندارد بُل بگیرد!

تا کنون 9 نظر داده شده »

  سمیرا wrote @

آقا ما چیزی نفهمیدیم که بل بگیریم و گرنه می گرفتیم!

  يک‌وحید wrote @

مهمون کوچولو (فامیلش با من یکی خواهد شد!)
9 سال و خرده ای (از اسفند 77 تا حالا)
9 ماه (…)

اینها معلومه دیگه خانم!

  h wrote @

ای خدا یعنی بالاخره ما هم خاله می شیم؟

یک‌وحید:فکر کنم اول مامان باید بشید خانم، رو بعضی‌ها زیاده‌ها. آسیاب به نوبت

  سمیرا wrote @

مُردم از خوش حالی که مهمون ِ کوچولو فامیلش با شما یکیه! این برای ِ مامانش *:

یک‌وحید:رجوع شود به چند کامنت پایین‌تر در زمینه آزار خلق و این‌ها

  shT wrote @

راست می گی؟؟؟؟؟؟ دارم از خوشی بال در می آرم به محض قطع شدن زنگ می زنم بهتون

یک‌وحید: شما ببخش که بد نوشتم جز آزار خلق قصد بد دیگه‌ای نداشتم

  يک‌وحید wrote @

بابا چرا چپکی برداشت کردید؟
گفتم که دلیل آماده نبودن نمی‌تواند کمبود زمان باشد فقط همین؟!
هیچ ماجرایی در کار نیست و مگر به این دلیل حالی بپرسید!!

  samira wrote @

حق با شماست. آقا وحید این قدر این دور و زمونه با صنایع ِ ادبی ِ جورواجور می نویسند ما هم فکر کردیم لابد صنعت ِ ادبی به کار رفته و خب جون خودمون هم علاقه داشتیم که آن کوچولو در راه ِ آمدن باشد، برداشتمان شد این!

یک‌وحید:آخ دلم می‌خواد یک‌چیزی بگم این‌جا آخ که دلم می‌خواد

  marzieh wrote @

من که از روز ازل دوزاری ام در اینجور مواقع کج بود! به قول سمیرا صنعت ادبی هم که به کار می ره…در هر حال من کاری ندارم که قصه چیه! فقط می گم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارکه:دی

یک‌وحید: ممنون

  گیس طلا wrote @

من دخالتم در این امر را کلا تکذیب می کنم

یک‌وحید:با این دختر شیرازی‌ها نمی‌شه خیلی دهن به دهن شد‌ها، آدم کم‌میاره


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>