آرشیو برای می, 2008

دکتر اعتمادِ اعتماد بر‌انگیز

امروز به طور اتفاقی خلاصه‌ای از خاطرات زندگی دکتر اعتماد، اولین رئیس (سازمان) انرژی اتمی ایران را دیدم . بسیار خواندنی است. با جزئیات، گذشته ماجراهای اتمی و علائق شاه به آن را توضیح داده. عجیب این آقای دکتر ایران‌دوست است.

در این کتاب پیچیده‌گی‌های سیاسی آن روزها را – که لابد بی شباهت به امروز هم نیست – توضیح می‌دهد. فشارهای وارده از هر طرف برای پارتی‌بازی و روش‌های خودش در مواجهه با شاه. واقعا خواندنی است.

در انتهای این خلاصه نقدی هم بر این کتاب هست که آن هم به طور غیر منتظره‌ای حاوی نکات جالبی است. و البته نویسنده نقد سعی کرده اولا گذشته را بدتر از آن که در این کتاب آمده توصیف کند و ثانیا اصرار کند که امتداد فسادِ آن روزها به امروز نرسیده است! با نقل‌قول‌های جالبی که کرده نسبتا به هدف اول رسیده و اما تکذیب فساد این‌روزها ؟!

بعد از خواندن خاطرات این سئوال برایم پیش آمد که حالا نظر دکتر اعتماد که توانسته کمی اعتماد من را به خودش جلب کند در مورد غنی‌سازی هسته‌ای و اقصادی بودن یا نبودن آن چیست؟

یک گشتی در گوگل زدم این‌ها در رسانه‌های مخالف حکومت ایران یافتم :

- گفتگو رادیو زمانه با دکتر اعتماد درباره سفر اخیر البرادعی به ایران : «ایران نباید غنی‌سازی را تعلیق کند» (+)

- ميز گرد راديو فردا: بررسي فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي و واكنش جامعه جهاني با حضور دکتر اعتماد (اصل مطلب حذف شده این از آرشیو اینترنت +) – (همان مطلب در جایی دیگر +)

– گفتگوهای رادیو آمریکا با دکتر اکبر اعتماد درباره فعاليت هسته ای در ايران به ترتیب زمان (26/09/2003- 03/06/2004- 27/01/2004- 12/10/2004- 16/11/2004- 22/11/2004- 07/09/2005- )

خیلی جالب است که ایشان حرف کلی‌اش این است که ایران باید غنی‌سازی کند و کاملا پی‌گیری کند و اصلا کوتاه نیاید این حرف را به طور واضح در این مصاحبه با رادیو آمریکا در تاریخ 27/01/2004 گفته است. او حتی گفته که اگر غنی‌سازی نکنیم بهتر است کل کار هسته‌ای از جمله نیروگاه‌ها را متوقف کنیم!! در آخر هم اضافه کرد جوانان باید به این فکر کنند که حکومت‌ها بالاخره عوض می‌شوند، همانطور که شدند، ولی برای ایران همین صنایع و پیشرفت‌ها می‌ماند.

جالب این است که رادیو آمریکا بعد از سال 2005 دیگر با او مصاحبه نکرده!

من هنوز از نگاه آزادانه این آدم گیجم.

او با آن‌که‌ به غرب پناه آورده تحت تاثیر رسانه‌های آن‌ها قرار نگرفته و چون از ایران بدور بوده از تبلیغات بی‌ثمر حکومت ایران هم دل‌زده نشده. او خودش است. غنی‌سازی را واجب می‌داند پس دفاع می‌کند. با این‌که قبل از این حکومت معاون نخست‌وزیر شاه بوده!

واقعا من می‌توانم به این اندازه آزاده باشم؟!

پی‌نوشت 1 – من از موضوع امروز دکتر اعتماد خبر ندارم اگر جایی چیزی از او دید لطفا خبر دهید!

پی‌نوشت 2 – قالب وبلاگ را به دلیل تنوع عوض کردم بهتر شده؟

پی‌نوشت 3 – مسعود بهنود در مقاله‌ای از او یاد می‌کند :

“وقتي شخصي به اعتبار علمي دکتر اکبر اعتماد بنيانگذار سازمان انرژي اتمي ايران در يک رسانه معتبر بين المللي مثل لوموند یا بی بی سی فاش مي گويد که کاري که در زمينه غني سازي اورانيوم در ایران و در غیاب وی شده موجب حيرت و افتخار اوست. و تائيد مي کند “زحمتي را که جوانان ايراني کشيده اند و نقطه اي که بدان رسيده اند”. واقعا جاي افتخار و غرور دارد براي کساني که از عقب افتادگي هاي مزمن وطن خود دلگير بودند هميشه.”

پی‌نوشت 4 – با مهر هم مصاحبه‌هایی داشته (+،+،+)

پی‌نوشت 5 – واقعا الان چه می‌کند این آقای دکتر، کسی خبر ندارد؟

نوستالژی

همه رو برق می‌گیره منو …

این جک رو خوندم نوستالژی پیدا کردم!

پندي از يك داغ ديده: هرگز به علامت آبي و قرمز روي شير توالت اعتماد نكن

پی‌نوشت : کسی می‌داند توالت‌های فرودگاه امام خوب است یا نه؟ اگر به ایران آمدم فکر کنم اولین بار این توفیق آن‌جا نصیبم شود!!

آغازی بر یک پایان

من اولین نفر نیستم که این را می‌گویم.

به نظرم پایانِ وضعیت موجود آغاز شده است. این‌خبر یعنی آغاز جنگ.

این جنگ به سرعت به ایران هم خواهد رسید و فقط فرصت اندکی برای عقلای مملکت باقی است که کاری کنند.

یادم می‌آید چند سال پیش (حدود سال 72) پسرِ یک مقام ارشد ایران که اتفاقا در دبیرستان ما درس عربی می‌داد کنار دست من در جلسه سخنرانی تحلیل‌گری از سپاه نشسته بود. آقای تحلیل‌گر می‌گفت عمر متوسط حکومت در ایران از آغاز تا کنون 25 سال بوده است. آن آقازاده عزیر به شوخی گفت خوب الحمدا… 5 سالی وقت داریم!

الان سال 87 است، کسی پیدا نمی‌شود به آن آقازاده دیروز – که بعدها پدرشان آقا خطابش کردند! – بگوید 10 سال هم از معمول بیشتر شده فکر بعدش را هم بکنید.

حداقل کمی حسابشان را از دولت جدا کنند تا جایی برای دفاع بماند!

پی‌نوشت : حالا اگر واقعا کسی پیدا شد لطفا خبر دهد!

خودزنی

می‌گه برای آماده شدن این‌جوری نیم‌ساعت وقت صرف کرده.

به فکر افتادم آماده شدن برای اومدن مهمون کوچولو چقدر وقت می‌بره؟

«9 سال و خرده‌ای» منهای «9 ماه» بس نیست؟

پی‌نوشت : این پست شخصی است کسی حق ندارد بُل بگیرد!

تغییر

باز از سر نو!

این بار باید بسیار بهتر شود گرچه می‌شود ولی نه بسیار!

پی‌نوشت : برای ثبت در خاطراتم؛ دوشنبه 16 اردیبهشت، 5 آوریل طبقه دوم کتابخانه PLG دانشکده ریاضی و کامپیوتر – دانشگاه نانسی 2، هم‌راه با دل‌تنگی و کمی افسردگی.