نه سال از همتختی -همسری – من و همسرم میگذرد.
1 - اولها – در خانه پدری من و یا همسرم – ما روی یک تخت یکنفره با عرض یک متر میخوابیدیم. با اینکه هردو به نوعی بیتجربه و ناپخته بودیم ولی خوش خوشانمان بود. نامزد بازی و این حرفها …
8 سال بعد -بهجز یکماهی- روی تخت دونفره با عرض 140 سانتیمتر -تقریبا نیممتر کمعرضتر از تختهای دونفره معمولی- خوابیدیم. اگر امتحان کرده باشید میدانید که نزدیک همسرمهربان بودن چه لذتی دارد!
در این کشور غریبه؛ چند وقتی هست که تخت جدیدمان به جز کوچکی خاصیت دیگری هم پیداکرده. به خاطر کوچک بودن چوب داخلی آن، اگر وزن یک طرف آن خیلی زیادتر شود از آن طرف فرو میرود و شبیه الاکلنگ یکطرفه میشود! این خاصیت تختمان هم به لذت با همبودنمان افزوده. یکجور مواظبهمبودن حتی در خواب!
2 – حکایت زندگی دو نفره ما هم خیلی شبیه این ماجرای تخت دونفرهمان است. ماجرای وابستگی زیاد بههم و حساس بودنمان به رفتارهم!
3 – چند وقتی است که به بچه فکرمیکنیم و برای سه سال آینده و بچه احتمالی نقشه میکشیم!
دیشب احساس کردم که بعد از بچهدارشدن باید تختمان را عوض کنیم و تخت بزرگتر و مستحکمتری بگیریم. تا حداقل مدتی بچه بتواند میان ما به آرامی بخوابد.
امروز تلنگری خوردم و حس کردم و خودمان را هم!
پینوشت : دوری همسر است دیگر اگر بیربط به نظر رسید شما ببخشید!
in az oon posthayee hast ke nazar dadan toosh maghool nist, amma chon baraye ninitoon pishaapish zogh marg shodam bayad begam : yoooooooooooooooooooooooooooooohooooooooooooooooo! chi beshe in nini:D man az hala rasman khaleye chaharomesham! gofte basham. be anahita ham begam ke in blogesh commentdoonish baz nemishe => ma majboorim inja hameye zoghemoon ro kahli konim