چقدر بعضی حرفها همان است که باید باشد : “ آدمیزاد در حالت فردی برای تأثیر گذاشتن بر سرنوشت خود و جامعه و فرهنگ و ملتش کمتوان است.” مسعود بهنود در جمع ایرانیان در تورنتو سخنرانی کرده.
در این سخنرانی از هویت ایرانی حرف زده :”اصلاً معلوم نیست که ما چه کسی هستیم. ما آن کسی هستیم که به ایران حمله کرد یا آن کسی که قبلاً بود؟ بعضیها میگویند اعراب به ما حمله کردند. من نمیدانم که پدربزرگم آن کسی بود که آمد یا آن کسی که به او حمله شد.“
از تاریخ نفت و تاثیرش در حرکتهای ایرانیها :”سال ۱۹۰۶ زمانی که انقلاب مشروطیت شد، خیلی تصادفی نبود که درست سه ماه بود که نفت از جنوب ایران بیرون زده بود. یعنی سه ماه بعد از اینکه معلوم شد این نفت در جنوب ایران تجاری است، ملت ایران مشروطیتش به نتیجه رسید؛ در سفارت انگلیس باز شد و همه رفتند آنجا بست نشستند.“
و حکایتهای تاریخی حیرتانگیزی هم تعریف کرده است :”هشت سال بعد از پناهندگی روزی رفتم پیش او (محمدعلی شاه.) به من گفت «آقا جان من تازگیها در یک روزنامهی فرانسوی چیز مهمی را خواندم.» گفتم: «چه خواندی؟» گفت: «من تازگیها خواندهام در جنوب ایران چیزی به اسم نفت در آمده است.» این یک پادشاه قدر قدرت است. پادشاهی که هشت سال بعد از این که رفته دور دنیا، میفهمد که چیزی به اسم نفت در آمده است. تا ۲۵ سال بعد از این تاریخ، از پایتخت ایران به این چاه و جنوب راهی نبوده است. باید مردم میرفتند روسیه و از روسیه میرفتند استانبول و از آنجا با کشتی به جنوب میرفتند و از آنجا دور میزدند و از ته خلیج فارس میرفتند آبادان یا خرمشهر. راه وجود نداشته؛ ولی بابت آن، سرنوشتمان در تلاطم بوده.“