اگرکسی از من بپرسد که اینور دنیا چرا پیشرفت کرده فورا پاسخ میدهم به دلیل دیدن جزئیات!
چیزی که من نه یادگرفتهام نه چندان علاقهای به آن دارم. دنیا برای من مثل صفحه یک روزنامه است که متنهای آن همه مثل هم و یک سری علامات سیاه هستند اندازه و جای آنها مهم است و نه محتوای آنها!
ولی اینجا دچار بد مخمصهای شدهام، همه چیز یعنی جزئیات. بدترین آن یادگیری زبان است. اصلا ادبیات یعنی ریزشدن در کلمات! این فقط در ادبیات نیست، کمال هرچیز با نگاه جزئی بدست میآید. هر علم در کلیات ساده است. ولی مهم کلیات نیست مهم جزییات است. دکترا به کلیات نمیدهند. دیگر حتی عنوان رسالههای دکترا را شاید معدود افرادی بفهمند. پیشرفتها جزئی است. با یک چیز جزئی یک چیزی محبوب میشود و یا از چشم میافتد. و …
مشکل اصلی من این است که هنوز برایم پرداختن به جزئیات هم حوصله میخواهد و هم دقت و تمرکز! و مهمتراز همه ایمان به درستی راه! من نسبیگرایی را خوب آموختهام ولی هیچ کس به من نگفت که نسبیشدن باید با چیزهای دیگری همراه شود وگرنه نابود کننده است.
پشیمان نیستم ولی به سختی و با جان کندن در حال آموختنم. هر بیشتر میآموزم بیشتر میفهمم که باید مانند مسخشدگان یاد بگیرم پرداختن به جزییات تنها راه پیشرفت در این عالم شدهاست. گاهی هول برم میدارد که نکند وقتی، مرا بالا ببرند و همانند دوربین که از زمین به سرعت دور میشود وضع خودم روی زمین را ببینم. در حال کاری در ابعاد میکرو در دنیایی در ابعاد ماکرو!
پینوشت اول – دوستی دارم که با اوبودن به دلیل دوری چند ماهیاست غیرممکن شدهاست. اگر بود مرا یاد مورچهها میانداخت که چه با سختی یک دانه را جابجا میکنند.بدون توجه به عمق کوچکبودن کارشان!
پینوشت دوم – عمیقا میفهمم که باید یاد بگیرم و آرام بگیرم که همین است و چه چاره؟ اقلا از تکان دادن همان یک دانه لذت ببر!
سئوال – آیا اگر آن مورچه عمق میکرو بودن کارش را بفهمد دیگر میتواند آن را انجام بدهد؟
پاسخ – اگر بستگانش گرسنه باشند مجبور است! و اگر عاقل باشد اگرچه که ازجابجا کردن دانه لذت نخواهد برد، از سیرشدن بستگان آرام خواهد شد!
احسنت به این نکته بینی
توجه به جزئیات