وسواس

تا کمر خم‌شدی جلوی در خانه هم‌سایه. ناگهان در باز می‌شود. دختر الجزایری که چند ماهی است به هم برمی‌خورید و سلامی می‌کنید، بیرون می‌آید. دستپاچه می‌شوی که چگونه توضیح دهی که پادری جلوی درش کج شده بوده و تو بدلیل وسواس، برای  مرتب کردن آن خم شده‌ای!

باز جای شکرش باقی‌است درِ اتاق‌ها سوراخی ندارد که متهم به دید زدن خانه او شوی و دخترخانم فقط لبخندی می‌زند و می‌رود! تو می‌مانی و پادری کج جلوی درِ خانه هم‌سایه!

امان از وسواس!

پی‌نوشت : بعد از هتل و متل و خوابگاه، در حال اسباب کشی به خانه‌ای با یک اتاق خواب هستیم. فعلا سه ساله قرارداد بسته‌ایم. شاید خدا خواست و توانستیم برای باقی عمر خانه‌ای بزرگتر داشته‌باشیم! ممکن است یک هفته‌ای اینترنت و تلفن و بقیه اسباب مزاحمت فراهم نباشد، شما آسوده باشید!

تا کنون 2 نظر داده شده

  شيث wrote @

سلام. اين پست جالب بود دقت شما در نظم در گذشته ها ها هم خيلي زياد بود و به نظر من اين موضوع قابل تحسين بود. راستي بابت لينك متشكرم. شرمنده كرديد. در آخر هم منزل نوي خارجي تان مبارك. موفق باشيد و سلام بسيار برسانيد

  ساینا wrote @

وجدان درد گرفتم. دست تنهایید و من که همیشه به شما زحمت دادم حالا نیستم کمک کنم:(
به نظر من این موضوع نه تنها قابل تحسین نیست و به نظم هم هیچ ربطی ندارد، بلکه نگران کننده هم هست. این مقدار وسواس حتا در پرکردن فرمهای ثبت نام هم افراطی و غیرمنطقی بود… به جای مبارزه با این وسواس بیمارگونه (رک بودنم را ببخش) تا حد پادری همسایه هم گسترشش دادی؟!
فکر می کنم همانطور که خودت همیشه می گویی حسابی شانس آوردی دوستی مثل … داری که تعدیلت کند، رفیق!
ولی از حق نگذریم در پاراگراف اول خیلی کوتاه و زیبا ماجرا را شرح دادی.خانه ی نو مبارک.


Sorry, the comment form is closed at this time.