اول – لطفا بازنویسی متن قبلی را بخوانید. احتمالا شما متن قبلی را دیدهاید!
دوم – دوستی توصیه میکرد خوب است آدم یکسالی ساده بنویسد بعد به استعارینویسی روی آورد تا گاف ندهد!
سوم- دوستی میگفت من کمتر اینگونه مینویسم چون یک احساس حکمت جعلی به آدم میدهد. البته میگفت تو خیلی رو از این استعاره استفاده کردهای!
چهارم – دوستی با فرض اینکه این نقش ماهیبودن توهینآمیز است و من زنان را ماهی فرض کردهام من را کمی نوازش نمود!
پنچم – بابا به قول معروف مگه من چقدر حقوق میگیریم خوب غلط کردم! البته به نظر من ماهی بودن هم خودش هنر است و بازهم البته من بیشتر مردان را ماهی میبینم. این نوشته هم درپی بحثی با دوستی، ماهیگیری، از جنس مؤنث نوشته شد.
آخر – بابا چقدر جدی میگیرید. تلنگری بود بگذرید.
بعد از آخر – حال داد ها! بازم از این غلط ها میکنم!
پینوشت – شاهد از غیب رسید، این متن نظر دوستی است البته مؤنث (انصافا خوب نوشته) :
باز من شدم موضوع! باکی نیست! ما که عادت کردیم!
ولی ببین این سوء تفاهم چرا حل نمی شه؟ من اصلا نه ماهیگیری بلدم نه به نظرم لذت آور می آد. چیزی که من باهاش حال می کنم قایقرانیه، اما قبول دارم قایقران محتاطی نیستم و قایقمو جاهای وحشی و خطرناک هم می رونم!
در مورد ماهی ها، من کاری به کارشون ندارم. خودشون از سر کنجکاوی دور و بر قایق من می پلکند. (شاید گاهی منم از سر کنجکاوی رفتاراشونو تحلیل کنم. رفتاراشونو با من و با ماهی های دیگه. آخه من خیلی به درس آنالیز رفتار در علوم شناختی علاقه دارم!) البته گاهی هم بسته به مسیری که دارم طی می کنم از همراهیشون لذت می برم، اما هیچ تلاشی نمی کنم که کنارم بمونن. (البته با یه استثنا، از نوع ولی افتاد مشکل ها و موج خون فشان اینا … سخت و شیرین بود.)
گاهی هم هیچ خوش ندارم ماهی خاصی دور و برم بپلکه اما بعضیاشون خیلی سمجند. یه بار یکی از همون خیلی سمجا تعادل قایقمو بهم زد، خودم از قایق پرت شدم بیرون و اگه دستم به دیواره ی قایق بند نبود، دیگه اینجا نبودم که تو بهم بهتان ماهی گیری بزنی! اون ماهی هم خودش زخمی شد و خون بار!
بدی این قایقران اینه که این حادثه ها محتاط ترش نمی کنه!
در کل فراموش نکن من ماهی گیر نیستم و ماهی گیری هم دوست ندارم. نه تور دارم، نه قلاب. ماهی ها خودآزارن! تو چرا منو دعوا می کنی؟ تو اصلا همش طرف ماهی ها هستی…
پ ن: وقتی رفتی علوم شناختی بهم آنالیز رفتار یاد می دی
یک وحید رو نگران کرد.
باز من شدم موضوع! باکی نیست! ما که عادت کردیم!
ولی ببین این سوء تفاهم چرا حل نمی شه؟ من اصلا نه ماهیگیری بلدم نه به نظرم لذت آور می آد. چیزی که من باهاش حال می کنم قایقرانیه، اما قبول دارم قایقران محتاطی نیستم و قایقمو جاهای وحشی و خطرناک هم می رونم!
در مورد ماهی ها، من کاری به کارشون ندارم. خودشون از سر کنجکاوی دور و بر قایق من می پلکند. (شاید گاهی منم از سر کنجکاوی رفتاراشونو تحلیل کنم. رفتاراشونو با من و با ماهی های دیگه. آخه من خیلی به درس آنالیز رفتار در علوم شناختی علاقه دارم!) البته گاهی هم بسته به مسیری که دارم طی می کنم از همراهیشون لذت می برم، اما هیچ تلاشی نمی کنم که کنارم بمونن. (البته با یه استثنا، از نوع ولی افتاد مشکل ها و موج خون فشان اینا … سخت و شیرین بود.)
گاهی هم هیچ خوش ندارم ماهی خاصی دور و برم بپلکه اما بعضیاشون خیلی سمجند. یه بار یکی از همون خیلی سمجا تعادل قایقمو بهم زد، خودم از قایق پرت شدم بیرون و اگه دستم به دیواره ی قایق بند نبود، دیگه اینجا نبودم که تو بهم بهتان ماهی گیری بزنی! اون ماهی هم خودش زخمی شد و خون بار!
بدی این قایقران اینه که این حادثه ها محتاط ترش نمی کنه!
در کل فراموش نکن من ماهی گیر نیستم و ماهی گیری هم دوست ندارم. نه تور دارم، نه قلاب. ماهی ها خودآزارن! تو چرا منو دعوا می کنی؟ تو اصلا همش طرف ماهی ها هستی…
پ ن: وقتی رفتی علوم شناختی بهم آنالیز رفتار یاد می دی