فروغ بانوها

من این فروغ را نمی‌شناسم. لابد زنی است سی و هفت، هشت ساله. اتفاقی نوشته‌هایش را یافتم و امروز فهمیدم که انگار پی‌اش را می‌گیرم. نه فقط برای خواندن نوشته‌هایش که برای همراهی با زندگی‌اش. برایم انرژی بخش است. اکثر اوقات در حال جنگ است و یا این‌طور می‌نماید. گاهی هم پیروز می‌شود. ظاهرا در زندگی شخصی شکست بدی داشته ولی در زندگی کاری موفق بوده است. من عمدا گذشته وبلاگش را نخوانده‌ام. می‌خواستم روز به روز با او آشنا شوم. عموما به زندگی علاقه فراوان دارد. حتی وقتی ناله می‌کند. من این تلاش برای “زندگی” را می‌ستایم. گاهی بدون این‌که بفهمد روحیه بخش است و گاهی برعکس.

من فروغ‌های زیادی در این دنیای مجازی یافته‌ام. با برخی رفیق شده‌ام و با برخی نه. عموما دوستان نه خیلی جدی قدیمی‌ام در این دنیا یک‌دفعه برایم جدی شده‌اند. جدی و مهم و عموما دوستان خیلی جدی‌ام را از دست داده‌ام. این تغییرات به نظر عادی‌اند. ولی اثری تکان دهنده دارند. ویران کننده. من امروز فروغ بانوهای زیادی می‌شناسم که دیروز برایم نبودند. این عمیقا تکان‌دهنده است. من امروز یک‌وحیدم که دیروز نبودم. این‌ها فقط در دوماه اتفاق افتاده. من سی سال دارم و یعنی حداقل در ده سال اخیر شصت تا از این تغییرات می‌توانست اتفاق بیافتد. واقعا می‌توانست؟

تا کنون 3 نظر داده شده »

  mitra wrote @

:)

  نسرين wrote @

يه سوال
فروغ رو چه طوري پيدا كرديد؟

  yekvahid wrote @

نمی‌دانم یادم نست؟
ولی فکر کنم اسمش برایم جالب بود


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>