آرشیو برای جولای, 2007
خداحافظ
خداحافظ یار همراه
خداحافظ سرگرمی آشنا
خداحافظ وسیله تخدیر
و خداحافظ …!
چند روزی از شرت راحتم!
این آخرین لحظات حضورت در خانه ماست.
میخواهم قطعت کنم،
سه دقیقه
دو دقیقه
…
وسواس
تا کمر خمشدی جلوی در خانه همسایه. ناگهان در باز میشود. دختر الجزایری که چند ماهی است به هم برمیخورید و سلامی میکنید، بیرون میآید. دستپاچه میشوی که چگونه توضیح دهی که پادری جلوی درش کج شده بوده و تو بدلیل وسواس، برای مرتب کردن آن خم شدهای!
باز جای شکرش باقیاست درِ اتاقها سوراخی ندارد که متهم به دید زدن خانه او شوی و دخترخانم فقط لبخندی میزند و میرود! تو میمانی و پادری کج جلوی درِ خانه همسایه!
امان از وسواس!
پینوشت : بعد از هتل و متل و خوابگاه، در حال اسباب کشی به خانهای با یک اتاق خواب هستیم. فعلا سه ساله قرارداد بستهایم. شاید خدا خواست و توانستیم برای باقی عمر خانهای بزرگتر داشتهباشیم! ممکن است یک هفتهای اینترنت و تلفن و بقیه اسباب مزاحمت فراهم نباشد، شما آسوده باشید!
برای او
اگر این وبلاگ همین یکبار خوانده شود کافی است!
برای او که باید بداند:
بیتردید؛ این نیز بگذرد!
پرسپولیس
بالاخره دوستم رضایت داد و با هم رفتیم سینما؛ فیلم پرسپولیس.
دو سئوال مهم دارم :
اول – چه کسی به چه چیز این فیلم اعتراض داد؟ فیلم و نه کتاب؟ فکر کنم حداکثر دهسال دیگر این فیلم در ایران پخش شود!
دوم – چرا به این فیلم جایزه دادند؟ واقعا ویژگی این فیلم از نظر داوران کن چه بوده؟ چون واقعا فیلم متوسطی بود.
و نکته آخر : در نظر من برخورد طرفداران و مخالفان با فیلم پرسپولیس کاملا بیمنطق بوده و این ماجرا هم به ماجراهای خندهدار حکومت ایران و بخشی از غرب اضافه شد.
مهلت
پنچ روز مانده تا آخرین مهلت تایید رشته دلخواهم!
چهل روز مانده تا آخرینمهلت یادگیری زبان دلخواهم!
یکسال مانده تا آخرینمهلت ورود به شغل دلخواهم!
پنچسال مانده تا آخرینمهلت ‘شدن’ آنچه دلخواهم است!
چند سال مانده تا آخرینمهلتم؟
مهلت خیلی کلمه زشت و دوستنداشتنی است و دردم ایناست که کاملا واقعی است!
آب پرفایده
تازگیها یاد گرفتهام مثل دیگران سرکلاس بطری آب همراه ببرم. هر یکربع یکبار جرعهای بنوشم تا سرحال شوم و درس را خوب گوش کنم. فکر نمیکردم اینقدر تکنیک پرفایدهای باشد. هفته گذشته کلاسها عموما عالی بود و کاملا درس را فهمیدم. نصف ماجرا هم به خاطر همین بطری یک یورویی آب بود!
امروز بین دو کلاس صبح و بعدازظهر مجبور شدم از آب بطری استفاده دیگری! کنم و متاسفانه خود بطری هم از دست دادم! اوضاع کلاس بعدازظهر افتضاح بود مثل معتادها خمار بودم. چندبار خانم معلم بیدارم کرد و آخر سرهم پرسید شما تو ایران خواب ظهر دارید؟ منم با زبان الکن از خواب ظهر و اینها حرف زدم! خوشبختانه دوستان چینی به دادم رسیدند و گفتند ما رسما در کشورمان ساعت خواب ظهر داریم و بحث عوض شد. بالاخره هم من پاشدم و کلاس را نیمهتمام رها کردم.
پینوشت : یادم باشد از فردا دوتا بطری آب ببرم که برای هر دو کار واجب آب داشته باشم تا مجبور نشوم از قیلوله و اینها به زبان فرانسوی صحبت کنم!
هان فرانسوی
در فرهنگ شفاهی فارسی کلمه ‘ها’ یا ‘هان’ خیلی به کار میرود. معنی آن هم معمولا یا تایید است یا پرسش. معمولا نون ‘هان’ هم یا گفته نمیشود یا خیلی کم صدا!
دیروز یک کلمه فرانسوی خواندم که بارها شنیدهبودم. ‘hein’ که همان ‘هان’ خوانده میشود و همان معنی تایید یا پرسش را دارد. این تشابه جالب است ولی نکته حیرتانگیز آن است که ‘n’ این کلمه فرانسوی اصطلاحا ‘نزل’ است یعنی خیلی تو دماغی و خفیف خوانده میشود، چیزی مثل ‘ن’ در ‘هان’ خودمان!
سفر ناگهانی
به طور عجیب و دوستداشتنی به همراه دو دوست جدید و دوستداشتنی عازم پاریسِ نادیده و دوستداشتنی میشویم!
جای همه خالی!
تصمیمآخر
هنوز سیزده روز برای انتخاب بین علومشناختی و کامپیوتر وقت دارم، ولی تقریبا تصمیمم را گرفتهام.
بعد از اطلاعات قبلی حالا اطلاعات تکمیلی :
اول- پس از مستریک(Master1) کامپیوتر میتوان مستردو(Master2) علومشناختی خواند و در این رشته پروژه فوقلیسانس را انجام داد.
دوم – زبان رشته کامپیوتر کمی آسانتر از زبان مورد نیاز علومشناختی است.
سوم – دوست ایرانی برای ترم آینده در رشته کامپیوتر ثبتنام کرده است که هم زبان فرانسه و هم کامپیوترش خوب است. یعنی اگر من هم کامپیوترثبتنام کنم یک همکلاسی باسواد ایرانی خواهم داست.
چهارم – مرکز تحقیقاتی که از این رشته پشتیبانی میکند(Loria) در آخرین ردهبندی مراکز تحقیقاتی دنیا، پنچاهوهشتم بوده است. البته چندان قابل اعتماد نیست ولی خوب کمی مشهور است.
نتیجهگیری : با اینکه دلم شدیدا روانشناسی و فلسفه و… میخواهد در یک اقدام عاقلانه- که از من بعید بود – تصمیم گرفتهام مستریک کامپیوتر بخوانم!
پینوشت اول – از همه خصوصا دوستان نزدیکتر بابت استرس تحمیلی عذر میخواهم قول میدهم این نوع استرس از سالی یکبار تجاوز نکند!
پینوشت دوم – دوست همکلاسی آینده خیالش راحت باشد. امیدوارم در مستریک پس از من شاگرد دوم شود که برای آینده هرچه دوست داشت انتخاب کند!
پینوشت سوم – کلاس زبان میروم و حوصلهام برای کارهای دیگر کم شده شما ببخشید!
یادی از گودو
هیچ خبری نیست،
نه کسی میاد نه کسی میره!
خیلی بدجوریه!
پینوشت – شعر اخوان ثالث عجیب وصل حال است. با صدای شجریان هم شنیدنیتر میشود ( ممنون از دوست ناشناخته که پیشنهادش کرد)