ماهی‌گیری

27,6,07

من همیشه ماهی‌گیری را دوست داشتم. خیلی لذت‌بخش بود که ماهی لیز را اسیر خودت کنی. ماهی زیبا را! و هرچه آب‌ها خروشان‌تر ماهی‌گیری جذاب‌تر.

من ماهی‌ها را برای خوردن صید نمی‌کردم. برای زندگی کردن صید می‌کردم. این را ماهی‌ها در نگاه اول می‌فهمیدند. فکر می‌کنم ماهی‌ها هم برای همین من را دوست داشتند.

ماهی‌گیری با قلاب را دوست نداشتم. ماهی را زخمی می‌کند. تور باید انداخت! توری بزرگ ولی نه چندان محکم.

من ماهی‌گیری با تور سست را دوست داشتم. نباید نهنگ شکار مي‌کردم. اگر نهنگی می‌آمد بهتر بود تورم پاره شود. می‌رفت و من را با تور پاره‌ام تنها می‌گذاشت.

تور من لطیف بود از جنس ابریشم. نباید ماهی من آزرده می‌شد.

من سوراخ‌های تورم را کوچک نمی‌گرفتم. ماهی‌های ریز به درد من نمی‌خوردند. باید اندازه می‌بودند.

من از بهترین صیدم یک ماهی به یادگار دارم. وقتی فکر می‌کنم می‌فهمم چرا عاشق این ماهی‌ام هستم. واقعا گرفتنش سخت بود و البته نگه‌داشتنش سخت‌تر.

حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم که من این ماهی‌ام را بیشتر از ماهی‌گیری دوست دارم.

نمی‌دانم حالا من صید بودم یا صیاد!

پی‌نوشت اول - ماهی‌گیری لذت بخش است تورها را پهن کنید گرچه بعدش می‌فهمید که ولی افتاد مشکل‌ها.

پی‌نوشت دوم - بعضی را می‌شناسم که بعد از پاره‌شدن تور ماهی‌گیری را رها کرده‌اند، به‌آن‌ها حق می‌دهم ولی درکشان نمی‌کنم!

پی‌نوشت سوم - بعضی را می‌شناسم که ماهی بوده‌اند و بعد از فرار از توری حالا خودشان با قلاب ماهی می‌گیرند. کاش حالا اقلا کرم خوبی سر قلاب بزنند. هر چه فکر می‌کنم نمی‌فهمم چطور می‌خواهند با آن ماهی هم‌دم شوند حتما می‌خورندش!

پی‌نوشت چهارم - بعضی صید شدند ولی هنوز راضی نیستند، تقلای زیاد می‌کنند. می‌ترسم این‌ها به‌جای آزادی دچار پتکی شوند که تقلا فراموششان شود!

پی‌نوشت پنجم - بعضی کلا صید را دوست دارند. ماهی می‌گیرند و بعد آزاد می‌کنند. این‌ها حواسشان هست که اگر ماهی اهلی شد. دلش لرزید. شاید بدهی‌ای به حسابشان نوشته شود!

پی‌نوشت ششم - بعضی هم کلا مثل همیشه دنبال ماهی تازه‌اند و نمی‌فهمند که اگر ماهی‌شان را در آب نگه‌دارند همیشه تازه می‌ماند. حتی گاهی اگر اشتباهی فریز شده باشد در گرمای دوباره سر حال می‌شود. ولی بهترین راه این است که با ماهی در آب بروی و دل به آن‌جا خوش کنی!

پی‌نوشت هفتم - من هر چه می‌گذرد بیشتر ماهی‌گیری را از روی دست دوستان یاد می‌گیرم، حالا اگر زد و کسی بلد نبود مراجعه کند یادش می‌دهم. ولی بداند که با روش من خودش هم صید خواهد شد، صید ماهی‌ای که قصد صیدش را داری!

پی‌نوشت آخر- طولانی شد ولی می‌شود بعد از خواندن اگر چیزی از ماهی‌گیری نمی‌دانم به من یاد بدهید!

8 نظر تا “ماهی‌گیری”

  1. ری را Mohsen

    درست مثل دوست داشتن، عاشق شدن یا ازدواج کردن !!
    خوب ولی به هر حال هر کسی این نوع صید رو یاد نمی گیره. مثل این که نمی شه به یه گوسفند یاد داد که با گلها لطیف برخورد کنه! برای اون گل ها فقط یه معنی دارن و بس!

  2. نسرين Mohsen

    ماهي گيري!
    هوم!
    جالبه
    اما ماهي گيري يعني بيرون آوردن ماهي از دريا
    بردنش تو يه تنگ كوچيك
    خواستن اين كه فقط جلوي يه جفت چشم باشه
    اون جفت چشمي كه گرفتتش
    چه فايده كه اون چشم ها اسير ماهي شده باشن
    اون چشمها هر وقت بخوان ميرن سير و سياحت
    اما ماهي هميشه ميمونه
    همون جا
    جلوي چشم
    توي تنگ
    اگه يه روز ماهي از تنگش بره بيرون، بخواد بره رودخونه يا ‌دريا چي؟
    بعد برگرده چي؟
    نميدونم
    مهم نيست يقين

    بهتره اين طور بنويسم:
    زيبا نوشته بوديد
    لطيف
    لذت بردم

  3. bizbloger Mohsen

    ايده خيلي جالبه براي رسوند مفهوم هدف گذاري در كسب و كار! بطور معمول اكثر افراد هدفمند وبا كاراكتر يه همچين ديدگاهي دارن!

  4. Saïna Mohsen

    J’aime la pêche

    Paroles et Musique: Lynda Lemay

    J’vais vous avoir mes p’tits gluants
    Si vous approchez d’mon crochet
    Du haut d’mon rocher sournoisement
    J’vais vous embrocher les brochets
    Remuez vous dans vos remous
    Plus vous vous cachez plus j’aime ça
    J’vais vous trouver dans vos p’tits trous
    J’vais vous faire gruger mon appât
    J’aime la pêche
    Oui c’est mon passe-temps préféré
    J’aime la pêche
    ça me permet d’tout oublier
    J’aime la pêche
    ça me détend, ça m’fait rêver
    J’aime la pêche
    J’vais vous faire sortir de votre lac
    J’vais vous coincer dans mon filet
    J’vais vous étouffer dans un sac
    J’vais vous faire cuire comme des poulets
    J’vais vous ouvrir jusqu’aux arêtes
    J’vais vous farcir aux p’tits oignons
    Juste avant d’vous trancher la tête
    Et d’vous bouffer comme un cochon
    J’aime la pêche
    Oui c’est mon passe-temps préféré
    J’aime la pêche
    ça me permet d’tout oublier
    J’aime la pêche
    ça me détend, ça m’fait rêver
    J’aime la pêche
    J’aime la pêche
    J’aime regarder vos grands yeux ronds
    Quand vous gigotez à mes pieds
    Qu’vous vous débattez comme des cons
    Pendant que j’vous laisse crever
    ça me détend, ça m’fait rêver
    J’aime la pêche

  5. ناشناس Mohsen

    این اصطلاح ماهی کیری زیادی توهین آمیز بود. من حای به قول تو ماهی ات بودم حسابی بهم بر می‌خورد.
    راستی خیلی به خودت مطمین هستی نظر ماهیت را هم می‌دانی؟

  6. yekvahid Mohsen

    خیلی هم مطمئن نیستم! متن را درست نخوانده‌ای عزیز من!
    یک‌بار دیگر بخوان!

    ضمنا این تعبیر تا آن‌جا که فهمیدم آن قدر استعاره رایجی است که معانی خاص و ناجور کمتر به آن می‌چسبد. بهر حال من عذر می‌خواهم اگر کسی را رنجانده‌ام

  7. ماهی‌گیری و چند توضیح « یک ‌وحید Mohsen

    [...] 4, 2007 at 21:38 · Filed under تو و من اول - لطفا بازنویسی متن قبلی را بخوانید. احتمالا شما متن قبلی را [...]

  8. The TOP BLOGS Mohsen

    [...] ماهی‌گیری No Comments so far Leave a comment RSS feed for comments on this post. TrackBack URI Leave a comment Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong> [...]

يك پاسخ برايش بگذاريد