ماهی‌گیری

من همیشه ماهی‌گیری را دوست داشتم. خیلی لذت‌بخش بود که ماهی لیز را اسیر خودت کنی. ماهی زیبا را! و هرچه آب‌ها خروشان‌تر ماهی‌گیری جذاب‌تر.

من ماهی‌ها را برای خوردن صید نمی‌کردم. برای زندگی کردن صید می‌کردم. این را ماهی‌ها در نگاه اول می‌فهمیدند. فکر می‌کنم ماهی‌ها هم برای همین من را دوست داشتند.

ماهی‌گیری با قلاب را دوست نداشتم. ماهی را زخمی می‌کند. تور باید انداخت! توری بزرگ ولی نه چندان محکم.

من ماهی‌گیری با تور سست را دوست داشتم. نباید نهنگ شکار مي‌کردم. اگر نهنگی می‌آمد بهتر بود تورم پاره شود. می‌رفت و من را با تور پاره‌ام تنها می‌گذاشت.

تور من لطیف بود از جنس ابریشم. نباید ماهی من آزرده می‌شد.

من سوراخ‌های تورم را کوچک نمی‌گرفتم. ماهی‌های ریز به درد من نمی‌خوردند. باید اندازه می‌بودند.

من از بهترین صیدم یک ماهی به یادگار دارم. وقتی فکر می‌کنم می‌فهمم چرا عاشق این ماهی‌ام هستم. واقعا گرفتنش سخت بود و البته نگه‌داشتنش سخت‌تر.

حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم که من این ماهی‌ام را بیشتر از ماهی‌گیری دوست دارم.

نمی‌دانم حالا من صید بودم یا صیاد!

پی‌نوشت اول – ماهی‌گیری لذت بخش است تورها را پهن کنید گرچه بعدش می‌فهمید که ولی افتاد مشکل‌ها.

پی‌نوشت دوم – بعضی را می‌شناسم که بعد از پاره‌شدن تور ماهی‌گیری را رها کرده‌اند، به‌آن‌ها حق می‌دهم ولی درکشان نمی‌کنم!

پی‌نوشت سوم – بعضی را می‌شناسم که ماهی بوده‌اند و بعد از فرار از توری حالا خودشان با قلاب ماهی می‌گیرند. کاش حالا اقلا کرم خوبی سر قلاب بزنند. هر چه فکر می‌کنم نمی‌فهمم چطور می‌خواهند با آن ماهی هم‌دم شوند حتما می‌خورندش!

پی‌نوشت چهارم – بعضی صید شدند ولی هنوز راضی نیستند، تقلای زیاد می‌کنند. می‌ترسم این‌ها به‌جای آزادی دچار پتکی شوند که تقلا فراموششان شود!

پی‌نوشت پنجم – بعضی کلا صید را دوست دارند. ماهی می‌گیرند و بعد آزاد می‌کنند. این‌ها حواسشان هست که اگر ماهی اهلی شد. دلش لرزید. شاید بدهی‌ای به حسابشان نوشته شود!

پی‌نوشت ششم – بعضی هم کلا مثل همیشه دنبال ماهی تازه‌اند و نمی‌فهمند که اگر ماهی‌شان را در آب نگه‌دارند همیشه تازه می‌ماند. حتی گاهی اگر اشتباهی فریز شده باشد در گرمای دوباره سر حال می‌شود. ولی بهترین راه این است که با ماهی در آب بروی و دل به آن‌جا خوش کنی!

پی‌نوشت هفتم – من هر چه می‌گذرد بیشتر ماهی‌گیری را از روی دست دوستان یاد می‌گیرم، حالا اگر زد و کسی بلد نبود مراجعه کند یادش می‌دهم. ولی بداند که با روش من خودش هم صید خواهد شد، صید ماهی‌ای که قصد صیدش را داری!

پی‌نوشت آخر- طولانی شد ولی می‌شود بعد از خواندن اگر چیزی از ماهی‌گیری نمی‌دانم به من یاد بدهید!

تا کنون 11 نظر داده شده

  ری را wrote @

درست مثل دوست داشتن، عاشق شدن یا ازدواج کردن !!
خوب ولی به هر حال هر کسی این نوع صید رو یاد نمی گیره. مثل این که نمی شه به یه گوسفند یاد داد که با گلها لطیف برخورد کنه! برای اون گل ها فقط یه معنی دارن و بس!

  نسرين wrote @

ماهي گيري!
هوم!
جالبه
اما ماهي گيري يعني بيرون آوردن ماهي از دريا
بردنش تو يه تنگ كوچيك
خواستن اين كه فقط جلوي يه جفت چشم باشه
اون جفت چشمي كه گرفتتش
چه فايده كه اون چشم ها اسير ماهي شده باشن
اون چشمها هر وقت بخوان ميرن سير و سياحت
اما ماهي هميشه ميمونه
همون جا
جلوي چشم
توي تنگ
اگه يه روز ماهي از تنگش بره بيرون، بخواد بره رودخونه يا ‌دريا چي؟
بعد برگرده چي؟
نميدونم
مهم نيست يقين

بهتره اين طور بنويسم:
زيبا نوشته بوديد
لطيف
لذت بردم

  bizbloger wrote @

ايده خيلي جالبه براي رسوند مفهوم هدف گذاري در كسب و كار! بطور معمول اكثر افراد هدفمند وبا كاراكتر يه همچين ديدگاهي دارن!

  Saïna wrote @

J’aime la pêche

Paroles et Musique: Lynda Lemay

J’vais vous avoir mes p’tits gluants
Si vous approchez d’mon crochet
Du haut d’mon rocher sournoisement
J’vais vous embrocher les brochets
Remuez vous dans vos remous
Plus vous vous cachez plus j’aime ça
J’vais vous trouver dans vos p’tits trous
J’vais vous faire gruger mon appât
J’aime la pêche
Oui c’est mon passe-temps préféré
J’aime la pêche
ça me permet d’tout oublier
J’aime la pêche
ça me détend, ça m’fait rêver
J’aime la pêche
J’vais vous faire sortir de votre lac
J’vais vous coincer dans mon filet
J’vais vous étouffer dans un sac
J’vais vous faire cuire comme des poulets
J’vais vous ouvrir jusqu’aux arêtes
J’vais vous farcir aux p’tits oignons
Juste avant d’vous trancher la tête
Et d’vous bouffer comme un cochon
J’aime la pêche
Oui c’est mon passe-temps préféré
J’aime la pêche
ça me permet d’tout oublier
J’aime la pêche
ça me détend, ça m’fait rêver
J’aime la pêche
J’aime la pêche
J’aime regarder vos grands yeux ronds
Quand vous gigotez à mes pieds
Qu’vous vous débattez comme des cons
Pendant que j’vous laisse crever
ça me détend, ça m’fait rêver
J’aime la pêche

  ناشناس wrote @

این اصطلاح ماهی کیری زیادی توهین آمیز بود. من حای به قول تو ماهی ات بودم حسابی بهم بر می‌خورد.
راستی خیلی به خودت مطمین هستی نظر ماهیت را هم می‌دانی؟

  yekvahid wrote @

خیلی هم مطمئن نیستم! متن را درست نخوانده‌ای عزیز من!
یک‌بار دیگر بخوان!

ضمنا این تعبیر تا آن‌جا که فهمیدم آن قدر استعاره رایجی است که معانی خاص و ناجور کمتر به آن می‌چسبد. بهر حال من عذر می‌خواهم اگر کسی را رنجانده‌ام

[...] 4, 2007 at 21:38 · Filed under تو و من اول – لطفا بازنویسی متن قبلی را بخوانید. احتمالا شما متن قبلی را [...]

  The TOP BLOGS wrote @

[...] ماهی‌گیری No Comments so far Leave a comment RSS feed for comments on this post. TrackBack URI Leave a comment Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong> [...]

  milad wrote @

سلام وب خوبی داری اگه دوست داری منو با نام: بزرگترین پایگاه و دانلود آهنگ رپ

با آدرس:www.fishing-0311.blogfa.com

لینک کن بعد به من خبر بده تا منم تورو با هر اسمی که دوست داری لینکت کنم.

  مریم wrote @

سلام.
شما مگه می خوای بازم ماهی بگیری؟

یک‌وحید: من غلط کرده باشم. راستش کلا ماجرا برعکسه! ه

  Gorgi wrote @

همیشه کارت ماهی‌ گیریه؟
اگر چه از متن حالت تهوع بهم دست داد،اما لذت هم بردم. کلا در مورد نگاه آدما نسبت به هم تجربه خوبی بود. همه چیز در این دنیا فقط تجربه هست. به هر حال حقیقتیه که وجود داره،یکی‌ تعبیر به ماهی‌ میکنه،یکی‌ تعبیر به بع بعی‌،یکی‌ خر بارکش،یکی‌ اسب، هر کی‌ به یک دیدگاه.
به هر حال، خواستم بنویسم:
پی نوشت اول : تور پهن بشه چند تا چند تا صید میشن.
پی نوشت دوم : به هر حال تا طرف بره یه تور دیگه فراهم بیاره در وقت و حوصلهٔ مقتضی،خوب سخته.
پی نوشت سوم : ماهیی که تجربه هولناک به دام افتادن رو داشته باشه،اگر از دیدگاه این که به زخم خودش التیام بده،شاید در صدد انتقام بر بیاد،مگر این که خوب تربیت شده باشه و عقلش کار کنه.
پی نوشت چهارم : برای آنها همان پتک آرامش بخش‌ترین داروست.
پی نوشت پنجم : واقعا موافقم با این روش. برای تفریح و گذران ماهیگیری خوبه. آدم هم کارشو میکنه ،هم دل میده قلوه میگیره. (به هر حال اینم از رسوم نامردی ماهیگیریه.وقتی‌ حیوون باشی‌،قانون جنگل هم حکم فرماست. گر چه آدمی‌ پاش به هر جا برسه ،اون جا رو از جنگل هم بدتر میکنه،اسم حیوونا الکی‌ بد در رفته)
پی نوشت ششم : خوب همیشه ماهی تازه یه مزهٔ دیگه میده. اما کلا شاید اون ماهیه نخواد تو بری پیشش تو آب و دل به اونجا خوش کنی‌. اینم هست دیگه
پی نوشت هفتم : اما من روشی‌ بلدم که فقط صید کنی‌،بدون این که خودت صید بشی‌. کافیه مثل کوسه باشی‌
پی نوشت آخر : طولانی‌ شد. اما کلا ماهیگیری کار خوبی نیست. اول صید میکنی‌،بعد به اون ماهی‌ عادت میکنی‌.البته یه راه حل داره. همون جا ماهی‌ رو بکشی و لذتشو ببری. همه چیز فدای خودت. بهترین راه برای زندگی‌ کردن در این برهوت در کنار دریای ماهی‌‌ها همینه.نباید به هیچی‌ عادت کنی‌،حتی‌‌ ماهی‌ گیری. داستان غم انگیزیه ماهی‌ گیری.
خلاصه خواستم همهٔ اینها رو بگم،اما دیدم اینها تک تک هست و همهٔ اینها هم با هم هست!
البته این نظر من کاملا بدون غرض بود و صرفا دیدگاه اینجانب در مورد ماهی‌ گیری،نه نسبت به نظرات نویسنده


Sorry, the comment form is closed at this time.