از وقتی این جا آمدیم، “قصد” سفر داریم. به پاریس، به گرونوبل، به ایتالیا و چند باری به هلند. برای برخی هم اقدام جدی کردهایم. اجاره ماشین یا خرید بلیط.
از آخری آنها دوهفته میگذرد. از یک شرکت ارزان برای سه روز یک اپل اجاره کردیم: 56 یورو. پولش را هم اینترنتی پرداختیم و با باروبنه به سمت آدرس مرکز تحویل به راه افتادیم. این وسط وسواس من هم باعث شد حجم زیادی پفک و چیپس و بقیه تنقلات لازم را از فروشگاه همیشگیمان بخریم که سفر را کامل و حرفهای آغاز کنیم. چون راهها را هم نمیشناختیم از طریق دوسایت مسیر دقیق را یافتیم و به مرحمت پرینت رنگی دفتر عیالمحترم شیک و تمیز پرینت گرفتیم. از نگرانی نابلدی سری به مرکز فروش موبایل هم زدیم و بالاخره بعد از چند ماه ارزانترین موبایل اعتباری را خریدیم. یادم نمیآید تا حالا سفری به این مجهزی آغار کرده باشیم.
ما را تصور کنید با کیف لبتاپ، ساک لباس، کیف کولی حاوی خوراکی و کیف دستی حاوی کتاب و یک نایلون ادامه خوراکیجات وارد دفتر شرکت کذایی شدیم. عرقریزان و البته خوشحال از اینکه اسم ما روی یک پوشه روی میز منشی چشمک میزد. خانم منشی گفت کارت اعتباریتان را بدهید. من و عیال هم که کموبیش رقابتی در ارائه کارتمان داریم همزمان کارتمان را دادیم. نگاه منشی نگرانمان کرد. گفت کارت شما حروفش برجسته نیست و ما نمیتوانیم به عنوان ضمانت از آن استفاده کنیم. تقاضای دادن پول و چک و ضمانت فرد دیگر و اینها برای گرفتن ماشین هم البته بیفایده بود. یادم آمد که موقع تحویل کارت منشی بانک چه منتی سرمان گذاشته بود که ما به شما کارت جدید میدهیم، تازه آمده و …
الان آخرین بسته پفک آخرین سفرنرفته را تمام کردم. بعدازظهر باید برای سفر جدید خرید کنم. اینبار بلیط اتوبوس گرفتهایم. بلیط قبلی را استاد محترم عیال با قرار بیموقعش باطل کرده بود. من دیگر پفک دلم را زده و فکر میکنم برای دوهفته آینده دلم شکلات میخواهد!
kodum vari e indafe bilitetun?